اغوز « 1 » در حوالى دمشق « 2 » و غوطه « 3 » و ولايت قدس « 4 » و خليل و آن ولايت قيشلاق كرد و شكار مىكردند ، و دمشقيان نيز به مصر فرستادند و حال لشكر اغوز [ باز ] نمودند كه بر چهسان است . مصلحت جنگجويى نيست . و اهل مصر را اين سخن عظيم مؤثّر آمد . و چون پسران اغوز نزديك مصر رسيدند ، تمامت بزرگان مصر به استقبال بيرون آمدند و پيشكشها و تنكسوقها آوردند ، و ايل و مطيع شدند ، و مال خزانه مقرّر كردند .
و يك سال پسران اغوز بر در مصر [ بنشستند ] و ياساق كردند كه هيچ آفريده كسى را زحمت ندهد و متعرّض نگردد ، امّا حكم كردند كه چون از راه دور آمدهايم و به هر مدّتى اينجا نتوانيم آمدن ، سه سال مال به تقدمه ترتيب كنند و تسليم نمايند . و بدين قرار در هر شش سال مال به دو نوبت ادا كنند ، و در اين سه سال مال از مصر بگرفتند ، و مال وافر به لشكر رسيد و به فرمان اغوز مراجعت كردند و با پيش پدر آمدند .
و ديگر سال اغوز هم در ولايت دمشق اقامت كرد ، و بعد از آن مال دمشق را معيّن كرد ، و اغوز به مكّه « 5 » و مدينه « 6 » ايلچى فرستاد سبب آنكه شنيده بود كه خاك آدم « 7 » [ عليه السّلام ] از آنجا است ، فرمود تا قدرى خاك از آنجا بيارند . ايلچى آنجا رفت و خاك بياورد ، و قدرى بر تن خود ماليد و شكرانهء حق گزارده ، و با پسران و امرا گفت : آدم از خاك بود و با خاك پيوست ، و ما نيز همه با خاك پيونديم . هر چند قدرت باشد ترا ، نيكوى مىبايد كردن نه بدى .
بعد از آن در بهار در كوههاى بعلبك « 8 » و مواضع سردسير ييلاقميشى كرد ، و چنان گفت كه تابستان به بغداد « 9 » نتوان رفت ، بعد از آنكه هوا خنك گردد به
هامش
( 1 ) .Oguz( 2 ) .Dimisk( 3 ) .Guta( 4 ) .Quds( 5 ) .Makka( 6 ) .Madina( 7 ) .dam( 8 ) .Balbak( 9 ) .Bagd d