[ ذكر ] مصاف دادن اغوز « 1 » با پدر و اعمام و خويشان و اقربا و فيروز آمدن اغوز بر دشمنان [ 2 ]
اغوز از شكار بازگشت . چون نزديك خانه رسيد ، پدر و اعمام و خويشان را جمع و مستعدّ جنگ ديد . با نوكران خود با ايشان مصاف داد . پدرش قرا خان « 2 » و گور خان « 3 » و كور خان « 4 » در ميان جنگ كشته شدند . اغوز جاى همگنان بگرفت ، و مدّت هفتاد و پنج سال با اروغ « 5 » عمّان خود مكاشفت و مقاومت قايم مىداشت ، تا عاقبت همه را مقموع و مقهور گردانيد ، ولايتها و اولوس ايشان تا اقصاى قراقروم « 6 » در حوزهء مملكت و قبضهء تصرّف گرفت .
بقاياى تبع به عجز و بيچارگى اعتراف كردند و گفتند ما از نژاد و اصل توييم و ثمر يك شجر و فرع يك اصل . چرا در قهر [ و قمع ] ما سعى مىپيوندى . اغوز گفت : اگر شما خداىشناس و موّحد شويد به جان امان
هامش
( 1 ) .Oguz( 2 ) .Qar - H n( 3 ) .Gur - H n( 4 ) .Kur - H n( 5 ) .Uruq( 6 ) .Qar qurum