تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ اغوز ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
سبقت جست ؛ و مستحسن آن است كه هر كه كارى كند به زبان نگويد ، چه بزرگان گفته‌اند كه هر چه به زبان آمد به زيان آمد ؛ و اين پندى است مردم را تا كارى ناكرده نگويند كه عاقبت آن بر او و بال گردد ؛ و صورت حال خود با زن براستى ايراد كرد . امرا مصدوقهء حال او با پدرش باز نمودند كه قورىتكين « 1 » مىگويد كه نشان موزه از آن من است ، فامّا من بدين كار اقدام ننموده‌ام و اين انبساط و تجاسر نكرده . بغرا خان « 2 » [ 26 ] با امرا مشورت كرد كه راى شما در اين معنى چيست ؟ و در آن زمان اژدرهايى بر دامن كوهى بلند ديوقاياسى « 3 » نام بود . آن كوه بر بيابانى وسيع بود نام آن اندك « 4 » بر دامن آن سه درخت عادى بودند در پاى هر يك چشمهء آب روان ، در زير هر درختى دو اژدها مأوى داشتند كه اگر كسى به گناهى مأخوذ و متّهم گشتى ، اندامى از آن متّهم مجروح كردندى و پيش اژدرها فرستادندى . اگر مجرم بودى در حال اژدرها او را بخوردى ؛ و اگر از گناه پاك بودى اندام او درست شدى . و حال خير و شر مردم را يقين گشتى . بغرا خان خيانت او را بر اقدام به اژدرها اشارت كرد و فرمود تا چشم او را ميل كشيدند و بر پشت جمّازهء ره‌نورد هامون گذار آنجا فرستاد با يك نفر مرد طباخ زنگى بالا راست . زنگى مهار آن جمّازه گرفته بر صوب آن بيابان ، دو ماهه راه ، روان شد ؛ و در آن زمان انتليق سارى قيلباش « 5 » كه سپاه سالار و لشكركش او بود غايب بود . چون باز آمد و اين خبر مولم و موجع بشنيد انديشيد و گفت كه پدرش بغرا خان را بكشم و سرش پيش پسر برم ، و او را از راه باز گردانم و بر تخت نشانم ، و اگر نيز نابينا بود حكم مىكند . باز انديشيد كه من پدر خود را عظيم دوست مىدارم ، شايد كه قورىتكين
هامش
( 1 ) .Quri - Tekin( 2 ) .Buqr - H n( 3 ) .Dew Q j si( 4 ) .'ndk ( andek )( 5 ) .Anliq S riqilb s