نسائى و طبرانى و بزارهم آوردهاند .
دميرى در حيوة الحيوان در كلمهء ذئب چنين روايت نموده كه ماذئبان جائعان ارسلا فى زريبة غنم بافسد لها من حرص الرجل على المال و الشرف لدينه . مجلسى در بحار ، ج 17 ، باب 4 ( ص 34 ) از پندها كه پيامبر به اباذر داده است اين را برشمرد : يا اباذر رحب المال و الشرف اذهب لدين الرجل من ذئبين ضاريين فى زربة الغنم فاغارا فيها حتى اصبحا فماذا ابقيا منها ( نيز - سفينة البحار قمى ج 1 ، ص 478 ) .
در روضة الواعظين فتال ( ص 351 ) و رجال كشى ( ص 313 ) و مجموعهء ورام ( ص 140 ) و اخلاق محتشمى ( ص 177 ) و آثار الوزراء عقيلى ( ص 227 ) از نامه غزالى به نظام الدين احمد ( مكاتيب غزالى ص 42 ) و در باب چهارم حقايق ملا محسن فيض كاشانى ( ص 64 چاپ سنگى 1299 ) نيز اين حديث ديده مىشود . زريبه و زربه آغل گوسفند را گويند .
شرح
( 104 ) ارژنگ ص 125 سطر 9 دژ ارژنگ بالاى ميناوندMinavandطالقان است .
( 107 ) كردان ص 127 سطر 2 كردان از ديههاى بزرگ ساوجبلاغ امروزى است و خود ساوجبلاغ ( - سوجبلاغ ) هم از رستاق رى بوده است ( س ) .
( 106 ) كهور ص 126 س 12 كهور كه امروزه كهو گويند گردنهاى است ميان لارونور ، و مزابان يالو كه راه كوهستان سختى بوده است . دنبالهء همين گردنه است ( س ) در تاريخ جهانگشاى جوينى ( ج 3 ، ص 395 - 397 ) از كهر كبود و كركبود و در نزهة القلوب ( ص 119 ) از كبود ياد گرديده .
( 105 ) ليرا ص 126 س 10 شايد لوراى كنونى باشد و « و او » بدل به « بىاشده » كه تبديلى است رايج در لهجهها ( س ) . در نمارستاق نزديك دلارستاق چراگاهى است بنام « ليرا » باياى مجهول .
( 108 ) چهار رايت ص 132 س 11 در هفت باب ابو اسحاق ( ص 41 ) شرحى دربارهء عيد قيام و منبر گذاشتن و چهار رايت گرد آن زدن و فصول خواندن آمده است .
( 109 ) على ذكره السلام ص 135 س 9 از يادداشتهاى قزوينى ( ج 3 ، ص 205 ) برمىآيد كه اينگونه تعبير خيلى بيشتر از صباحيان به كار مىرفته است و كهنترين آنها همان است كه در قرآن آمده :سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى .( 110 ) وجيز ص 138 س 4 وجيز از كتابهاى فقهى امام غزالى است و رافعى قزوينى و امام رازى بر آن شرح نوشتهاند ( كشف الظنون ج 2 ، ص 629 ؛ يادداشتهاى قزوينى ج 3 ، ص 97 ) .
( 111 ) حج مادر جلال الدين ص 141 س 20 داستان فدايى خواستن خليفه از جلال الدين نومسلمان براى كشتن امير مكه و رسيدان او به آن شهر در هنگامى كه مادر جلال الدين به حج رفته در مجموعهء كهن آقاى دكتر بيانى آمده و اين فصل هم در پايان بخش سرگذشت صباحيان چاپ آقاى دبير سياقى ديده مىشود . اين مجموعه جنگى است از على بن الحسن بن الرضى الحسنى الحافظ كه به دستور مولانا شمس الدين آوى در شهر سلطانيه در 738 گرد آورده است .