تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره همايون و اكبر ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
عقب قراولان رسيده - بابوس فرياد كرد كه چه مردم آيد و كجا ميرويد - جواب دادند كه مردم حضرت همايون بادشاهيم و بر سر ميرزا مىرويم - بابوس در جواب گفت رخصت مىشود كه من بملازمت حضرت مشرف شوم - ايشان گفتند چرا نه - از آمدن بابوس همه را يقين شد كه گرفتن كابل ميسر شد - و بابوس همان زمان در تنگئ خواجه بسته بپابوس حضرت مشرّف شد و سرافراز گشت - دلدارى يافت - مرزا هندال را ملازمت نمود * چون حضرت نماز اشراق را باتمام رسانيدند بابوس بموقف عرض رسانيد كه وقت توقّف نيست بدولت سوار بايد شد - حضرت اسپ طلبيده سوار شدند و اردو را حكم كوچ شد - چون حيدر سلطان شيبانى در يورت شيخ على فوت شده بود عليقلى و بهادر پسران مشار اليه هنوز از تعزيت برنيامده بودند - و عليقلى در ان وقت سفرچى بود و بهادر پروانچى - حضرت در محل سوار شدن ايشان را طلبيده عنايت پادشاهانه فرموده از تعزيت برآوردند - و لشكر بعد از قراول و هراول در يسل درآمده متوجه كابل شدند - و در لشكر حضرت تب سيك ( تپ سبك ) بسيار بود و اكثرى بر شتر سوار بودند - چون نزديك بموضع قرغه رسيدند فاصله ميان لشكر حضرت و مرزا كامران به نيم كروه بيش نبود كه حضرت خان محمود و خواجه عبد الحق و خواجه دوست خاوند و جميع خواجه‌ها كه در ان وقت در كابل بودند بملازمت حضرت آمده