صحن مباركش چه عجب شد كه از صفا * جام جهاننما كه خداوند او جم است
از حوض او كه چشمهء كوثر چو قطرهايست * آب روان كه در تن فرزند آدم است
اندر هواى روحفزايش دم مسيح * همچون مسيح در شكم چرخ مبهم است [ 99 الف ]
اى آنكه از تفرّج بستان خرمت « 1 » * بنياد خوشدلى چو اساس تو محكم است
صد ساله ره ز خانهء معمور بگذرد * درگاه تو چو دولت سلطان اعظم است
سلطان سكندر بن عمر شيخ آنكه چرخ * از درگه ترّفع « 2 » درگاه او خم است
از فيض ابر بخشش دريا نوال او * چون چشم بحر ديدهء خورشيد پر نم است
تاريخ چون به هشتصد و نه سال در رسيد * بنهاد اين بنا كه بر افلاك معظم است
باغ لايستان
باغى به غايت وسيع است و شاه يحيى آن را ساخته ، و ساباط عالى بر درگاه نهاده ، و كوشكى بر بالاى درگاه و درياچهء عالى ، و كوشك سه طبقه در ميان درياچه نهاده ، و مسجد جمعه بر در باغ احداث كرده ، و باغى مشجّر و نيكو ، و نوش بسيار نشانيده بود ، و
هامش
( 1 ) - م : بسيار خرمست
( 2 ) - ن : مربع