كه بسيار سادات در يزد از نسل او پيدا خواهند شد ، تو با وى يارى كن * « 1 » . روز ديگر والى تفحص كرده او را نيافت . شب ديگر پيغمبر را در خواب « 2 » ديد و جا و مسكن او را به دو نشان داد . والى او را بطلبيد . او انكار كرد . والى صورت خواب را با وى عرض كرد . او مقر آمد و نسبنامهء « 3 » خود [ را ] در ميان قوم نهاد و در مطهرهء او بود بيرون آورد . والى دختر خود را بزنى او بداد . و در شهر در كوچهاى كه امروز « 4 » مشهور است به كوچهء حسينيان خانهاى جهت او ترتيب كرد ، و دو ده يكى فهرج [ 74 ب ] و يكى طرزجان بوى داد ، و ازو فرزندان حاصل شد .
و در آن مقام كه امروز مدفن اوست بيشهاى بود و شيرى در آن مقام بود ، و تشويش بسيار ازو به مردم مىرسيد ، و مردم از خوف او گذار بدان طرف نمىكردند . امامزاده بدان مقام رفت . آن شير نزد امامزاده آمد و پاى وى را بوسيد . امامزاده دست بر پشت او بماليد و او نزد امامزاده سر بر دست نهاد .
امامزاده بفرمود تا مردمان از آن بيشه چوب و نى جهت خود برگرفتند و پاك كردند . آن شير بعد از مدتى روى در پاى امامزاده نهاد و جان تسليم كرد . امامزاده وى را كفن كرد و در آنجا دفن كرد « 5 » ، و وصيت كرد كه چون وفات كند پهلوى آن
هامش
( 1 ) - ن : ميان دو ستاره را ندارد
( 2 ) - م : بخواب
( 3 ) - ن : نسبت
( 4 ) - م : « امروز » را ندارد
( 5 ) - ن : وى را گفت در آنجا دفن كردند .