نظم
اى صفاى صفّهات تركيب عالم را روان * صحت عقلى و روح راحت و جان جهان
صفهء گردون پناه تست رفعت را پناه * ساحت عزّت جناب تست دولت را مكان
همّت و دولت ملازم گشتهاندت لاجرم * خلق را دار الشفائى ، ملك را دار الامان
سقف مرفوعت سپهر عاشرست اندر زمين * صحن دلخواهت بهشت تاسع است اندر جهان
كى بگردون سر فرود آرد جنابت را كه هست * ز اطلس گردون زمينت وز كواكب سايبان
شد ز رشك صحن و سقفت چرخ و جنت را مقيم * اشك انجم در كنار و آب كوثر در دهان
صاحب آن كس كه از دست و دلش عاجز شدند * هر نفس صد حاتم و هر دم دو صد نوشيروان [ 56 الف ]
صاحبِ ديوان هفت اقليم شمس ملك و دين * مبدع امن و امان مقصود ابداع زمان « 1 »
چون اين عمارت تمام شد شهر و ولايت از قنوات هرچاهى پانصد سبو آب برين عمارت منسوب كردند .
جهت مباركباد اين بقعه صاحبديوان بفرمود كه آن را هر سال بخرج عمله و ابهت مرضى و مجانين كنند . و حصهاى از قريهء منشاد بوقف آن كردند و اتمام عمارت دار الشفاء در سال ست و ستين
هامش
( 1 ) - ن : اين بيت را ندارد .