و « جلّنار » « 1 » و « جرداب » درآمده « 2 » و همچنين « جربّان » در اين بيت كه جاحظ نقل كرده
و يا جربّان سرورى و يا * جيب حياتى حلت عن عهدى « 3 »
معرّب « گريبان » است .
و در برخى كلمات به « ك » تبديل شده ، مانند « گنج » كه در عربى « الكنز » شده « 4 » ، و گاهى نيز به « ى » بدل شده ، مانند « آذريون » « 5 » كه معرّب « آذرگون » است .
غير از اين چهار حرفى كه پيشينيان ذكر كردهاند حرف پنجمى هم در فارسى هست كه مخرج صوتى آن با آنچه در عربى هست فرق دارد ، و به همين جهت در عربى به حرف ديگرى تبديل شده و آن حرف « و » است . « و » به آن صورت كه در فارسى در حال حركت تلفظ مىشود ، يعنى با اتصال ثناياى زبرين به لب زيرين ، شبيه
« V »
فرانسه ، در عربى نيست . آنچه در عربى است حرفى است كه از بين دو لب با انحناى دايرهاى خارج مىشود ، شبيه
( W )
در انگليسى يا
( AOU )
يا مانند واو ساكن ماقبل مفتوح در فارسى در كلمهء « جو » ، همرديف و گندم ، آن هم در صورتى كه ماقبل آن يعنى « ج » با فتحه خوانده شود نه با ضمّه ، چنانكه معروف است . در حال حاضر در زبان عربى اين واو كه ما آن را واو فارسى مىخوانيم به شكل « ف » با سه نقطه در بالاى آن نموده مىشود ، ولى در قديم براى آن حرف مخصوصى وجود نداشته و به اينجهت كلمات فارسى كه
هامش
( 1 ) . قاموس ، الاشتقاق ، ص 31 ؛ و تفسير الالفاظ الدخيلة ، ص 21 .
( 2 ) . قاموس ، لسان ، مادهء « جردب » .
( 3 ) . رسايل الجاحظ للسندوبى ، ص 263 . تعريب اين كلمه نيز قديم است ، در حديث قرة المزنى آمده : اتيت النبى صلى اللّه عليه و سلم فادخلت يدى فى جربانه « لسان در ماده جرب » .
( 4 ) . المعرب جواليقى ، ص 133 ؛ فقه اللغة ثعالبى ، ص 317 ؛ شفاء الغليل ، ص 170 . اين كلمه از خيلى پيش از اسلام از زبان فارسى به زبان عربى راه يافته و در قرآن نيز آمده ، نگاه كنيد :Foreign Vocabulary of the Qur'an , p 251 .( 5 ) . برهان قاطع ، ذيل كلمههاى « آذرگون » و « آذريون » ؛ قاموس ، دايرة المعارف اسلامى . ذيل كلمهء « آذرگون » ( گل هميشه بهار ) و نام عربى آن را حنوة نوشتهاند ، الاشتقاق و التعريب ، ص 3 .