« چاكوچ - چكش » و « چاكر » كه « شاكوش » « 7 » و « شاكرى » « 8 » شدهاند . و گاهى هم به « ج » بدل شده ، مانند « چهار » و « چنگ » كه در عربى به صورت « جهار » « 9 » و « جنك » « 10 » درآمدهاند و در مواردى هم به « اس » تحريف شده ، چنانكه در تعريب « چهار » به « استار » خواهيم ديد .
« ژ » ، اين حرف در عربى به « ز » بدل شده و موارد استعمال آن كم است ، مانند « ارژن » ( نام درختى است معروف ) كه به « ارزن » معرب شده .
« گ » گاهى به « چ » تبديل شده ، مانند « گل » كه در عربى به صورت « الجل » درآمده و ورود آن به اين زبان از قبل از اسلام بوده است . اين شعر از اعشى شاعر جاهلى است :
و شاهدنا الجلّ و الياسمين * و المسمعات بأقصابها « 11 »
و از همين قبيل است « گلاب » و « گلنار » و « گرداب » كه به صورتهاى « جلّاب » « 12 »
هامش
( 7 ) . اين كلمه در حال حاضر به همين هيأت يعنى « شاكوش » در عربى براى همين ابزار معروف به كار مىرود . براى معنى آن در فارسى و اصول آن در زبانهاى قديم ايران رجوع كنيد به برهان قاطع ، تصحيح دكتر محمد معين .
( 8 ) . الاشتقاق و التعريب ، ص 36 و ص 91 .
( 9 ) . در كلماتى همچون « جهارسو » و « جهاركس » استعمال شده ، جاحظ گويد : « و اهل البصرة اذا التقت اربع طرق يسمونها « مربعة » و يسميها اهل الكوفة « جهارسو » و « الجهار بالفارسية » ( البيان و التبيين 1 - 18 ) و « جهاركس » نام يكى از بزرگان دولت صلاح الدين بود كه در سال 608 وفات يافته ( اعجام الاعلام ، ص 95 ) .
( 10 ) . تفسير الالفاظ الدخيلة فى اللغة العربية ، ص 32 ؛ الاشتقاق و التعريب ، ص 34 ، و نيز نگاه كنيد به لغتنامة « المرجع » ، جلد 1 .
( 11 ) . اين شعر در لسان العرب به اين صورت نقل شده :و شاهدنا الجل و الياسمين * و المسمعات بقصابهاو القصاب جمع قاصب و هو الزامر .
( 12 ) . لسان ، قاموس ، در مادهء « جلب » ؛ صبح الاعشى ، 1 - 158 .