كلمه به دو صورت و در دو معنى مختلف در فارسى استعمال شده : يكى كنار به ضم كاف كه چنان كه نوشتهاند ، « ميوهاى باشد سرخ رنگ شبيه به عناب ، ليكن از عناب بزرگتر است ، و در هندوستان بسيار مىباشد و شيرين و نازك مىشود ، و به عربى آن را سدر مىگويند و به هندى ببر مىخوانند » « 1 » ، و در گياهشناسى درخت آن به نام
Ziziphus Spina Christi
معروف است ، و آن « درختى است از تيرهء عنابها كه برگهاى آن را به نام سدر به جاى صابون به كار مىبرند » « 2 » ؛ و ديگر كنار به فتح كاف كه معنى آن گذشت ، و معروف است . اين كلمه به هردو صورت از زبان فارسى در عربى راه يافته : كنار ( به ضم كاف ) در عربى در همان معنى فارسى آن يعنى درخت سدر يا ميوهء درخت سدر به كار رفته « 3 » ، و در فارسى كنونى به جاى آن كلمهء عربى سدر معروفتر است .
و اما كنار ( به فتح كاف ) كه از ريشهء اوستايى
Karana
و پهلوى
Kanar
مىباشد ظاهرا از خيلى قديم در قرنهاى اول اسلام كه كتب پهلوى به زبان عربى ترجمه شده ، شايد نخست ضمن اصطلاحات نجومى ايرانى در زبان عربى وارد شده است . خوارزمى در كتاب مفاتيح العلوم دو ستاره را به نامهاى « الكنار روزى » و « الكنار شبى » ياد كرده ، و گويد هردو فارسى هستند . بنا به تعريف او كنار روزى نام ستارهاى است كه در سرشب ، و كنار شبى نام ستارهاى است كه در بامداد ديده مىشود . « 4 » در ايندو عبارت لفظ كنار درست به معنى كرانه استعمال شده ؛ يعنى ستارهاى كه در كرانهء روز ( سرشب ) يا آنكه در كرانهء شب ( دم صبح ) ظاهر گردد . ولى در عصر حاضر اين كلمه در زبان محاورهء عربى به معنى حدّ و
هامش
( 1 ) . برهان قاطع .
( 2 ) . ذيل همين كلمه در حاشيهء برهان قاطع ، به نقل از گل گلاب ، ص 230 .
( 3 ) . « الكنار : النبق ، و الكلمة من الدخيل » - المنجد ؛ « كنار كغراب به ضم اول بار درخت سدره ، فارسى است » - منتهى الارب ؛ « كنار : فارسى . . . و هو النبق اى حمل شجر السدر » - طوبيا العنيسى ؛ « كنار :« Fruit de lotus- الفرائد الدرية .
( 4 ) . « الكنار روزى الذى يرى بالعشاء ، و الكنار شبى الذى يرى صباحا ، و الكلمتان فارسيتان » - مفاتيح العلوم : ص 133 .