الجهبذ
اين كلمه را خوارزمى خزانهدار معنى كرده است « 1 » . جهبذ معرب گاهبد است كه در ديوان خراج ساسانى وظيفهاى شبيه همين را داشته يا به قول هرتسفلد نگهبان مسكوكات و نقدينههاى خزانه بوده ، « 2 » و شايد به همين مناسبت هم در عربى گذشته از اين معنى ديوانى به معنى صيرفى يعنى كسى كه در نقد طلا و تشخيص عيار آن مهارت داشته باشد « 3 » و همچنين به معنى هر نقاد دانا و ماهرى به كار رفته است . « 4 »
استعمال جهبذ در ديوانهاى ايران پس از اسلام نيز به همين صورت و ظاهرا با همين وظيفه كاربرد داشته است . در تاريخ قم ، دربارهء ديوان قم چنين آمده : « و در خراج ستدن اختيار جهبذ را بوده است و كاتب تاريخ و روز نامج را كه بر جهبذ مشرف بودهاند نه عاملان را » . « 5 »
الدانق
از اصطلاحات ديوان خزانه و مساوى يك ششم درهم و چهار تسو است « 6 » . اين كلمه صورت عربى شده از دو واژهء فارسى با دو معنى جداگانه است : يكى همين است كه در ديوان خزانه به كار مىرفته و خوارزمى آن را و معنى آن را ذكر كرده كه معرّب دانگ فارسى است « 7 » كه آن هم يك ششم هرچيز است و به چهار تسو تقسيم مىشود و ديگر آن است كه در عربى به معنى حبّه به كار رفته كه
هامش
( 1 ) . خوارزمى در معنى كلمهء ( البرأة ) گويد : حجّة يبذلها الجهبذ او الخازن للمؤدّى بما يؤديه اليه ( مفاتيح ، ص 55 ) يعنى برأة سندى است كه جهبذ يا خزانهدار در برابر مالياتى كه مؤدّى مىپردازد به او مىدهد .
( 2 ) . هرتسفلد ، پايكولى ، شمارهء 347 ، به نقل كريستنسن از او در ايران ساسانى ، ص 118 .
( 3 ) . انساب سمعانى : « حرفة معروفة فى نقد الذهب » به نقل لغتنامه از آن .
( 4 ) . « الجهبذ ، ج جهابذه : الناقد العارف بتمييز لجيّد من الردئ ( فارسية ) المنجد ، اقرب الموارد و ديگر لغتنامههاى عربى .
( 5 ) . تاريخ قم ، ص 161 .
( 6 ) . مفاتيح العلوم ، ص 41 .
( 7 ) . غبسى ، الالفاظ الفارسية المعرّبه ، المنجد .