تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
فرمان‌روايان محلى را از ميان برداشت يا به اطاعت خود درآورد و باهم پيوستن سرزمين‌هاى نامتناجس و اقوام ناهمگون و ناسازگار وحدت كشور و به پا خاستن دولتى نيرومند و توانا يعنى ايران ساسانى عملى نمىشد . در صورتى كه پس از رفع همين مانع سياسى معلوم شد كه وحدت ملى ايرانيان حقيقتى بوده است موجود ، و تنها در گرو رفع موانعى بوده است كه از ظهور آن جلوگيرى مىكرده است ، اين نوشتهء كريستن‌سن وصفى است گويا از چنين وضعى در دو دورهء اشكانى و ساسانى : « تاريخ‌نويسان رومى چنان كه بايد به اهميت تغييرى كه در ايران به واسطهء تأسيس سلسلهء جديد روى داد پى نبردند . ديون (
Dion
) و هرودين (
Herodien
) داستان پيروزى اردشير را بر اردوان به كوتاهى ياد كرده‌اند ، روميان مىديدند كه دولت تازه نيرومندتر از دولت گذشته و در نتيجه براى مرزهاى شرقى امپراطورى روم خطرناك‌تر از آن است ، ليكن اين را درنمىيافتند كه اين دولت از پايه و بنيان با آنچه در گذشته بوده جدا است ، يا به عبارت ديگر روى كار آمدن دولت ساسانى آخرين مرحلهء يك تحوّل طولانى است كه در زير قشرى از تمدن يونانى در دورهء اشكانى جريان داشته است . در اين دوره قسمتى از عناصر يونانى از پيكر ايران زدوده شد ، و قسمت ديگر در آن تحليل رفت و دگرگون گرديد ، و در هنگامىكه اردشير زمام حكومت را به دست گرفت جامعهء ايرانى هم رفته‌رفته به صورت يك واحد ملى نمودار مىگرديد ، و صفات برجستهء اين وحدت بيش از پيش در تمام شؤون فرهنگى و اجتماعى وى آشكار مىشد ، و بدين‌ترتيب اين تغيير سلسله تنها يك واقعهء سياسى نبود بلكه پيدايش روح تازه‌اى را در امپراتورى ايران نشان مىداد . » « 1 »
هامش
( 1 ) .Christensen . L'Iran sous les Sassanides , p . 92 .