تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
حاجى على عسكر خواجه سرا كه به دخل و تصرف امور مشغول بود معلوم است كه چقدرها داخل و تصرف را از عهده مىتوانست برآمد . خوانين مرند به جهت قتل نظر على خان كه در سال گذشته واقع شده بود مخوف و هراسان از دولت عليهء ايران بودند و در همين روزها حاجى ميرزا يوسف مجتهد تبريز به رحمت خدا رفته بود و مير فتاح پسرش كه جوان و سرشار و مغرور بود و اهل تبريز كمال اعتقاد و ارادت به پدرش داشتند به او گرويده او نيز از جوانى و غرور ادعاى بزرگ داشت تدبيرى كه در تبريز به خاطر حاجى على عسكر خواجه‌سرا رسيد اين بود كه آقا مير فتاح را از طرف والدهء پادشاه مرحوم در درب حرمسراى مباركهء تبريز ضيافت نموده و بيست هزار تومان امانت با سپارند و چنين خيال كرده بود كه به سبب سپردن اين تنخواه باشم امانت آقا مير فتاح اميدوار شده با تبعه و لحقهء خود به خدمتگزارى مشغول خواهند شد و آصف الدوله نيز كه اهل آذربايجان نه از او خوفى داشتند و نه اميدى به همان احترامات ظاهره قانع شده به خوش‌گذرانى خود مشغول بود و خوانين مرند از قصبهء مرند كه هشت فرسنگى تبريز است و تا قلعهء عباس آباد نيز قريب به ده فرسنگ است با ژنرال ارسطوف بناى مراوده گذاشته در اين وقت كه ژنرال بسقويچ از نخجوان به طرف تفليس كوچ نموده و نايب السلطنه از ايروان به بايزيد و خوى آمد خاطر نشان ژنرال ارسطوف كردند كه در تبريز چندان جمعيتى نيست و اهل تبريز خواهان شما مىباشند و اگر شما هزار نفر از صالدات را در قلعهء عباس آباد بگذاريد با سه هزار نفر ديگر از راه مرند متوجه تبريز شويد به محض اين‌كه اهل تبريز مستحضر از آمدن شما شوند غوغا و شورش كرده لشكريان و مستحفظان ايران را مسلوب الاختيار كرده شهر تبريز را به تصرف دولت روس مىدهند و عرايض نيز در اين باب از آقا مير فتاح و منسوبان او گرفته به نظر ژنرال ارسطوف رسانده بودند و قرار داده بودند كه ژنرال ارسطوف از ارس عبور كرده از پشت كوه مشو كه همه جا قاطع ما بين محال خوى و گنى و مرند است از طرف مرند كه خالى از لشكر ايران است حركت كرده غفلة به دارالسلطنهء تبريز رسيده و اهل تبريز كه هواخواهان دولت روس و مخبر از اين حكايت‌اند سر به شورش و غوغا برآورده و كار شهر را بر وفق دلخواه صورت دهند .