تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦

ذكر ورود نايب السلطنه به تبريز و وقايعى كه روى نمود

چون نايب السلطنهء مرحوم وارد تبريز شد و زمستان به ميان آمد به خيال اين‌كه آسودگى در اين زمستان براى طرفين خواهد بود زندگانى مىشد . در اين اوقات حاجى ميرزا آقاسى در خدمت شاه مرحوم راه يافته و ميرزا نصر اللّه اردبيلى را كه معلم پادشاه مرحوم بود به بىربطى و بىسررشتگى از امر تعليم در نظر نايب السلطنه جلوه داد و نايب السلطنه حاجى را اذن دادند كه هفتهء يك دو بار به خدمت پادشاه مرحوم رسيده متوجه امور تعليم ايشان نيز شوند . حاجى در اين اوقات دخل كلى در مزاج پادشاه مرحوم به هم رسانيد و از طريق عرفان و معرفت و خداشناسى و زهد و ورع چنان برآمد كه در خدمت پادشاه مرحوم محقق شد كه يكى از اولياء اللّه است و از آنجايى كه طينت مبارك پادشاه مرحوم مايل به اخذ كمالات صورى و معنوى بود حاجى مذكور را در اين باب مصدّق داشتند و تخم محبت او را در خاطر شريف كاشتند و پادشاه مرحوم نيز مبناى سلوك خود را بر زهد و ورع گذاشته چنان شد كه در اكثر اوقات ليل و نهار به نان و سركهء قليلى در آن ايام قناعت مىفرمودند و از مأكولات و ملبوساتى كه از ولايت فرنگ مىآوردند مجتنب شدند و از آن تاريخ مادام الحياة قند روسى ميل نفرمودند و ملبوس از اقمشهء فرنگ را بدون شستن نمىپوشيدند و رفته‌رفته اين اخلاق از ايشان به ظهور آمد و نايب السلطنه دانست كه اين احوالات از اثر سلوك حاجى مىباشد و بعضى امور را كه با سلطنت ظاهر منافى مىدانستند مثل ترك سياسات و ساير اسباب ملك‌دارى از شاه مرحوم نمىپسنديدند و به اين جهت گاهى به پادشاه مرحوم عتاب فرموده و با كل لحوم و دسوم پادشاه مرحوم را مضطر مىساختند و در اين اوقات در خلوات حاجى از احوالات خود و عدوات بىجهت ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام و هرزگىهاى حاجى على عسكر خواجه و آقا محمد حسن برادرش را كه با او كرده بودند در خدمت پادشاه مرحوم بيان مىنمود و غالبا مشغول به اين كار بود تا كى نتيجه ظاهر شود . الحاصل سيف الملوك ميرزا كه حاكم قراجه داغ و مأمور به حفظ و حراست معبرهاى رودخانهء ارس و كر بود تهاون از خدمت مأمورهء خود كرده به قراجه داغ آمد و ژنرال