نايب السلطنهء مرحوم مرخص فرموده در ركاب خاقان مغفور روانهء دارالسلطنهء تبريز شديم و خود نايب السلطنه به كنار رود ارس رفته به حفظ سرحد مشغول شدند و معلوم شد كه شيخ الملوك به حرف مهر على خان كسان خود را برداشته و تا رسيدن حكم توقف نكرده عازم اردوى خاقان مغفور شده است .
از آنجايى كه نايب السلطنهء مرحوم مستغنى از اين گونه امداد در هر حال بودند توكل به خداى تعالى فرموده به نفس نفيس فردا وحيدا به سرحددارى بيضهء اسلام اشتغال نمودند و خاقان مغفور بعد از انجام امورات ضروريهء تبريز از راه مراغه روانهء دارالخلافه شده به صحت و سلامت وارد دارالخلافه گرديدند و شيخ الملوك نيز بعد از چند روز به تبريز رسيده از همان راه به ملاير و تويسركان رفتند .
ذكر احوال لشكر روس كه بعد از واقعهء گنجه براى آنها روى نمود
ژنرال بسقويچ بعد از واقعهء گنجه به سبب اينكه تازه به سرحد رسيده بود و بلديت از امور سرحد ايران نداشت و هنوز لشكر ابوابجمعى او به دربند و تفليس نرسيده بودند ژنرال مدهدوف را با هشت هزار صالدات به قراباغ فرستاد كه در مقابل نايب السلطنه باشد و قدرى صالدات نيز به مدد ژنرال قبه فرستاده حكم نمود كه قصبهء ساليان و شيروان و شكى را مضبوط نمايند به خصوصه در ساليان كه سرحد طالش است دو پلك صالدات گذارد كه هم متوجه سرحد شده و هم به فكر آذوقه كه از حاجى ترخان به كشتىهاى بزرگ مىآوردند و از آنجا به ساليان نقل خواهد شد مشغول شوند و خود عود نموده به تفليس رفت كه تا رسيدن لشكرها و گذشتن زمستان در دار الملك تفليس مانده در بهار به هرچه مصلحت دولت باشد مشغولى نمايد .
نايب السلطنه نيز دو ماه در كنار آب ارس به نفس نفيس توقّف فرموده چون زمستان رسيد و لشكريان بسيار از دست رفته بودند به قدر هزار سوار بهطور قراول در معبرها گذاشته و سيف الملوك ميرزا را كه حاكم قراجه داغ بود به حفظ و حراست آنها گماشته خود عازم دارالسلطنهء تبريز شدند .