تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
ضعفاى لشكر از ميان اين بيشه و جنگل بيرون آمد به صحراى عسكران رسند و مهدى خان قراباغى را مقرر شد كه با اهالى قراباغ و با يك هزار نفر از سواران خاصهء ركابى در پيش مهدى خان مانده به قدر امكان در تضييق قلعگيان شوشى و ضبط مملكت قراباغ خوددارى ننموده اشتغال نمايند و موكب نايب السلطنه نيز با لشكرهاى نظام و لشكرهاى عراق حركت نموده روانهء گنجه شدند و در اين كوچ جمعى از ارامنهء قراباغ از قلعهء شوشى پايين آمده خواستند كه دستبردى به بازماندگان اردو نموده باشند لشكر چنداول به ايشان برخورده جمعى از ايشان را به قتل رسانيده و بعضى را اسير نموده به خدمت نايب السلطنه آوردند و در روز سيم از كوچ كه براى اردوى همايون واقع مىشد خبر رسيد كه نظر على خان سلامتى خود را در خالى نمودن قلعهء گنجه دانسته و حكم و فرمان ولىنعمت خود را كأن لم يكن انگاشته در زمرهء متفرقات اردوى گنجهء به اردوى شاه مرحوم ملحق شده است و رعاياى شهر و محال گنجه را از اين احوالات تاب اقامت نمانده بالكليه زن و مرد كوچيده با اقرلو خان حاكم خود رو به اردوى همايون مىآيند . از شنيدن اين اخبار نايرهء غضب نايب السلطنه در حركت آمده حكم به احضار نظر على خان فرموده عبرة للناظرين او را به الاغ وارونه سوار نموده به دست شاه گلدى نام لوطى كه از الواط قصبهء مرند و در فوج نظام سرباز بود سپردند و به هيئت‌هاى مختلف او را در اردو بازار گردانيده محبوسا به قصبهء مرند فرستاد و مصلحتى كه در كوچ كردن از قلعهء قراباغ به تصوراتى كه بر آن مصلحت چيده شده بود و مبناى آن بنا بر تصرف قلعه و شهر گنجه بود بسيار سست آمده به طرح مصلحت ديگر و انعقاد مجلس مشاوره با اهل شور پرداختند و در اين كنكاش آصف الدوله و غلامحسين خان سپهدار با سركردگان عراقى و سرتيپان و سرهنگان آذربايجان و محمد خان امير نظام و ابو الفتح خان ولد ابراهيم خليل خان قراباغى حاضر آمده و اميرزاده بهرام ميرزا و اين دعاگوى دولت شاهى را نيز به آن مجلس احضار فرمودند و بناى مصلحت را بر يكى از اين سه امر قرار گذاشتند كه هر يك راجح و اقرب به صلاح دولت باشد معمول شود : اولا ، اگر صلاح باشد توقف در مكانى مناسب كرده و حقيقت واقعه را به خاقان مغفور عرض نموده هرچه مصلحت دانند معمول دارند .