تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
و الا شأن اميرزاده سلطان مراد ميرزا طلب داشتند و والى و الا شأن اهل آن مملكت را به مراحم بيكرانهء پادشاهانه اميدوارى داده و اهالى مشهد مقدس بعد از اطمينان و اميدوارى در شبى از شب‌ها دروازه‌اى را كه قريب به سنگرهاى اردو بود گشوده چند فوج از لشكريان نظام را با صمصام خان داخل شهر ساختند و كسان حسن خان مخبر شده سراسيمه حسن خان را آگاهى دادند . حسن خان خود را در اول حال به روضهء مقدسه انداخت چون بايست به سزا و جزاى اعمال بد خود گرفتار آيد از روضهء مقدسه بيرون آمده به اردوى والى و الا شأن خراسان رفته او و پسرش اصلان خان و برادرش محمد على خان گرفتار آمده محبوس شدند و لشكريان پادشاه اسلام وارد مشهد شده غلغلهء فتح و شادمانى به اوج سموات رسانيدند و به زيارت امام الجن و الانس مشرف شده اشك شادمانى مىريختند . اميرزاده سلطان مراد ميرزا بعد از تيسير اين فتح نمايان و اين خدمت شايان عرض وقايع را به خدمت پادشاه جهان نموده و خود نيز با لشكريان ديگر وارد مشهد مقدس شده قلم عفو بر جرايم اهل آن ملك كشيده به سبب حرمت آستانهء امام الجن و الانس آن همه فتنه و آشوب را كه اهل آن مملكت باعث شده بودند پادشاه جهان به عفو ملوكانه و اغماض پادشاهانه گذرانيدند و به شكرانهء اين فتح مبين فتحنامه‌ها به اطراف مملكت فرستادند و هفت شبانه‌روز در دارالخلافهء تهران روزها به عيش و طرب و شب‌ها به چراغان سور و سرور برپا كرده مشغول شادمانى شدند و حسن خان و پسر برادرش از صفحهء جهان گمنام و ناياب گرديدند ، مملكت خراسان خلعت امن و امان پوشيد و ساكنين آن مملكت فارغ‌البال و آسوده حال نشسته و تا حال تحرير كه اواخر شهر ذى الحجة الحرام هزار و دويست و شصت و شش است اميرزاده سلطان مراد ميرزا به حكمرانى آن ولايت منصوب و به نظم و نظام آن سرحد به حكم پادشاه جهان مشغول به خرمى و شادكامى است للّه الحمد كه آخر اين نسخهء شريفه به خرمى و شادكامى به انجام رسيد اما آنگاه خرمى و شادكامى فزايد كه پسنديدهء پادشاه جهان خلد اللّه ملكه آيد .
بضاعت نياوردم الا اميد * خدايا ز عفوم مكن نااميد