تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
فتح اللّه خان كه خوش‌نفسى و پاك‌ذاتى او مشهور ايران است به طمع ده هزار تومان موهوم به وعده و فريب رضا قلى فريفته شده به گفتن بعضى سخنان نالايق اقدام مىنمايد و ميرزا رضا قلى و فتح اللّه خان قنبر على خان را هم با خود متفق نموده اين دعاگويان بيچاره را به خيال خود آشتىپلو منازعين تويسركان قرار داده به تدبيرات و خيالات خود مغرور شده غافل از فضل خداوند جهان و عدالت پادشاه زمان گرديده ميرزا فضل اللّه را نيز به لطايف الحيل ساكت ساخته و فاتحه و خاتمهء سفر و مأموريت خود را به خرابى و تمام كردن اين دعاگويان قرار داده از حوض سلطان روانهء قم شدند و پس از ورود به قم اين دعاگو را در روضهء مقدسه ديده به انواع سخنان فريب‌انگيز تكليف به آمدن تويسركان نمودند . اين دعاگوى دولت چون‌كه غافل از خيال ايشان بود راضى به معاودت شده بود و ليكن فضل خدا مانع شده يك نفر توپچى از اهل تبريز كه همراه حضرات مأمور به تويسركان بود از مشاورهء حوض سلطان آگاهى داشت حقوق نمك‌خوارگى نايب السلطنهء مرحوم را به جا آورد ، نصف شب به منزل اين دعاگو آمده حقيقت مشورت مأمورين را در حوض سلطان به اين دعاگو گفته اين دعاگو فسخ عزيمت از مرافقت حضرات نموده عزم توقف را در قم جازم آمد و هرچه از آن توپچى خواست كه نام خود را معلوم نمايد اظهار نام و نشان خود را ننمود . القصه چون صبح صادق طلوع شد ميرزا فضل اللّه و فتح اللّه خان به روضهء مقدسه آمده اين دعاگو را تكليف به روانه شدن نمودند . اين دعاگوى دولت كه هرگز در خواب و خيال چنين روزها را نمىديد خود را ميان چنين بلاها گرفتار ديده گريه راه گلو را گرفته به سكوت پرداخت حضرات دانستند كه اين دعاگو مرافقت با ايشان نخواهد نمود پس از يأس به اين دعاگوى دولت گفتند كه سنگى براى تو به چاه بيندازيم كه ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام هم نينداخته باشد و فتح اللّه خان خوش‌نفس براى كج خلق نمودن و تيز كردن ميرزا فضل اللّه رو به اين دعاگو كرده به طريق سرزنش و سركوب گفت اى مرد نادان به اوجاق ميرزا اسد اللّه خيانت مكن از اين حضرت شرم كن از خدا انديشه كن و به ميرزا فضل اللّه دروغ نگو بيا برويم و اين ميرزا اسد اللّه پدر ميرزا فضل اللّه بود .
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 271 | عباس إقبال آشتياني / جهانگير ميرزا