تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
و ده روز بود كه ميرزا ابو القاسم كشته شده بود به حضور مبارك پادشاه مىفرستاد . شخصى از ثقات نقل نمود كه در منزل شيخ الملوك در عمارت خورشيد نشسته بودم و سركار شيخ الملوك مجموعه‌هاى نقره حاضر نموده پانصد اشرفى از اين تنخواه را در كيسه گذاشته پيش خود نگاهداشته بود كه خود با عريضه به خدمت پادشاه مرحوم رساند و نه‌هزار و پانصد تومان ديگر را ريال سفيد به مجموعه‌ها ريخته در اتاق چيده بود و مىخواست كه در حضور مبارك پادشاه پيشكش خود را بگذارند ، سيد فقيرى در اين بين به مجلس آمده يك ريال از سركار شيخ الملوك خواهش نمود و سركار شيخ الملوك قسم‌هاى مغلظه ياد نمود كه يك دينار موجود ندارم و اين تنخواه كه مىبينى براى پيشكش ملاير و تويسركان مىبرم ، دعا نماييد كه امر ما بگذرد انشاء اللّه به ملاير كه آمدى يك تومان عوض يك ريال خواهم داد . القصه در همان روز شيخ الملوك با تنخواه پيشكش روانهء نگارستان شده پيشكش را به خدمت پادشاه مرحوم فرستاده شاهزادگان ديگر محمد تقى ميرزا و على نقى ميرزا و امام‌وردى ميرزا و محمد حسين ميرزا پسر محمد على ميرزا و محمود ميرزا پيش از شيخ الملوك آمده به درب خانهء مباركه نشسته بودند . اميرزاده بهمن ميرزا كه در درب خانهء همايون بود به شيخ الملوك مىگويد كه شما هم به منزل شاهزادگان رفته ساعتى ديگر كه فرصت شرفيابى مىشود به خدمت پادشاه خواهيد شرفياب شد و واضح است كه با وجود گذرانيدن پيشكش امر حكومت ملاير و تويسركان گذشته است . شيخ الملوك نيز به بالاخانه نزد شاهزادگان ديگر آمده مىنشيند كه در اين بين نوروز خان سركردهء سوارهء چاردولى چكمه شلوار كرده و تفنگ و يراق بسته وارد منزل شاهزادگان شده اعلام مىنمايد كه چون ناخوشى و با در ميان است و پادشاه عزم حركت به ييلاقات دارند شماها را نيز حكم و مقرر فرمودند كه به ولايت اردبيل كه ييلاق خوبى است برده از آفت و با مصون و محفوظ باشيد . شيخ الملوك مىگويد كه نوروز خان معلوم است كه تو از كار من خبر ندارى و اين حكم دخلى به من ندارد ، من پيشكش ملاير و تويسركان را گذرانيده حاكم آن ولايت شده‌ام نوروز خان عرض مىكند كه شما را هم از جملهء مأمورين اردبيل در سياهه نوشته‌اند .
تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 240 | عباس إقبال آشتياني / جهانگير ميرزا