تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

ذكر بعضى از احوالات متفرقه كه ربطى به كلام آينده دارد

ميرزا ابو القاسم اللّه يار خان آصف الدوله را پس از ورود به دارالخلافه به ولايت خراسان فرستاده بود و از درب خانهء پادشاهى به اين اسم دورش ساخته و اميرزاده قهرمان ميرزا را از ولايت خراسان به دارالخلافه آورده بود در اين وقت كه آصف الدوله گرفتارى و كشته شدن ميرزا ابو القاسم را شنيد از مشهد مقدس بدون اذن و اجازه پادشاه به چاپارى خود را به دارالخلافه انداخت و محمد خان اميرنظام را نيز پادشاه مرحوم بعد از اعلام كشته شدن قائم‌مقام با قدرى لشكر نظام از آذربايجان احضار فرمودند و چون ميرزا نصر اللّه اردبيلى در آن چند روز كه هنوز تعيين كارگزارى نشده بود به انجام بعضى از امورات دولتى مىپرداخت اهالى و اعيان درب خانهء پادشاهى چنان گمان نمودند كه به منصب وزارت كل مفتخر و سرافراز خواهد شد و در آن ايام اثر ناخوشى و با در اطراف دارالخلافه ظاهر شده بلكه به شهر نيز فىالجمله سرايت كرده بود . پادشاه مرحوم مصلحت دولت خود را بر خلاف خيالات مردم ديده و به نصب معتمدى در امور دولتى تدبر و تفكر داشتند تا رأى جهان‌آراى پادشاهى قرار بر آن گرفت كه جناب حاجى ميرزا آقاسى ماكويى را به اين منصب عظمى و به اين عطيهء كبرى مفتخر فرمايند . چون اين رأى بر خاطر مبارك پادشاهى صواب نمود و راسخ گرديد به اللّه يار خان پيغام فرمودند كه بىاذن آمدن شما از مملكت خراسان و آن سرحد را به خودسر گذاشتن بىمعنى و بىصورت بوده از مثل شما نوكرى معتمد لايق نمىنمود كه مصدر اين حركت ناپسنديده شويد . از قرارى كه مسموع شد ظاهرا او را اذن شرفيابى نداده دوباره روانهء خراسانش ساختند و در همان اوقات حكايت غريب در شهر دارالخلافه واقع شد ، تفصيل اين اجمال آن‌كه شبى از شب‌ها كه اردوى پادشاهى در باغ نگارستان تشريف داشت در نفس دارالخلافه چهار ساعت تخمينا از شب گذشته در يكى از محلات دو سه تفنگ انداخته مىشود ، دنبالهء اين تفنگ بريده نشده ده بيست تفنگ ديگر مىاندازند ، باز دنبالهء اين كوتاه نشده پنجاه شصت تفنگ ديگر انداخته مىشود همچنين صداى تفنگ متزايد شده تا در جميع شهر و خانه‌هاى دارالخلافه سواى ارگ مباركه