تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
و پرداختن اين مدّعى غافل از منتقم حقيقى شده به كارسازى امورات سفر اقدام نمود و پادشاه مرحوم در ساعت سعد در دارالسلطنهء تبريز به ارث و استحقاق جلوس فرموده سكه و خطبه به اسم مبارك خوانده شد و « ظهور الحق » تاريخ جلوس آمده خاتم پادشاهى را به اين بيت منقش فرمودند :
شكوه ملك و ملت رونق آيين و دين آمد * محمد شاه غازى صاحب تاج و نگين آمد
و به احضار لشكرهاى آذربايجان فرمان صادر فرموده با شش هزار لشكر نظام و دو سه هزار سواره و بيست و چهار عراده توپ از آذربايجان حركت فرموده و محمد خان اميرنظام را امين و معتمد خود نموده با اميرزاده فريدون ميرزا در دارالسلطنهء تبريز گذاشتند و اميرزاده بهرام ميرزا را با افواج نظام و سوارهء كرمانى كه در مرحمت آباد ساكن بودند با چند عراده توپ به حكومت كرمانشاهان و ضبط آن سامان روانه داشتند و حاجى ميرزا آقاسى را نيز از ملتزمين ركاب خود فرمودند هرچند ميرزا ابو القاسم در ماندن حاجى ميرزا آقاسى در تبريز سعى نمود مفيد نيفتاد و پادشاه مرحوم از دارالسلطنهء تبريز با وزراى دولت روس و انگليس بيرون آمده روانهء عراق شدند و اميرزاده بهمن ميرزا نيز از اردبيل احضار شده در ميانج به اردوى همايون رسيده موكب همايون با كمال استقلال از خاك آذربايجان بيرون آمده وارد خاك عراق گرديدند .

قصهء احوال اين دعاگوى دولت شاهى كه از بدخواهى ميرزا ابو القاسم چون كشيد

از تبريز از منزل باغميشه با اميرزاده بهمن ميرزا به نحوى كه مذكور گرديد روانهء
هامش
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد * كه در دستت به جز ساغر نباشد زمان خوشدلى درياب درياب * كه دايم در صدف گوهر نباشدمرحوم جهانگير ميرزا را از فال خوش آمد به خلاف آن مرحوم خسرو ميرزا عرض كرد خان‌داداش از بيت دوم چنان معلوم مىشود كه ما را عاجز و كور خواهند كرد ، مرحوم جهانگير ميرزا تغير نموده فرمودند خسرو ميرزا چرا تطير مىزنى فال به اين خوبى كه صريح است به استخلاص ما و خسرو ميرزا به گفته خود اصرار داشت ، كمتر از يك هفته از اين صحبت نگذشته واقعهء هائله عاجز شدن آن دو اميرزاده اتفاق افتاد العهد على الراوى حرر فى 26 محرم 1299 - هداية اللّه قاجار »