تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
را در اين حكايت و خودسرى ميرحسن خان را در اين واقعه اعلام داده نوشت كه صدق اين گفتگو آن است كه تا ده روز يا لشكريان ايران بر سر ميرحسن خان مىرسد يا جمعيت او بالكليه از سر او متفرق خواهد شد و خواهش نموده بود كه همين نوشتجات را به دارالملك تفليس فرستاده حركت ميرحسن خان را از طرف دولت ندانند و خود اين دعاگوى دولت نيز به محال ولكيج رفته به رؤساى تفنگچيان محال اسالم و كرگانرود و آستارا و اوجارود نوشتجات مؤكده نوشته حكم به تفرقگى آنها از كنار ميرحسن خان نمود و به محالات متصرف فيه روسيه نيز نوشتجات نوشته بىخبرى دولت ايران را از حركات ميرحسن خان اظهار داشت و ميرحسن خان را نيز اعلام نمود كه بىجهت خود را به مرارت نينداخته از سر قلعهء لنكران برخاسته به خاك ايران عود نمايد و خود اين دعاگوى دولت پادشاهى بلافاصله از كنار قلعهء شندان گذشته به قصبهء آستارا وارد شده و تفرقگى در ميان جمعيت ميرحسن خان افتاده ميرحسن خان از سر لنكران برخاسته از راه ديگر به خاك ايران داخل شده به قريهء كان رود كه مكانى صعب المسلك بود رفته و اظهار خوف از آمدن نمود . اين دعاگوى دولت از ژنرال لنكران كيفيت نامهء آن ايام را گرفته و وضوح بىخبرى دولت ايران را ژنرال روس تصديق نموده به چاپارى به خدمت نايب السلطنه فرستاد كه از آنجا به تفليس فرستاده شود و خاطر نايب السلطنه را از اين دغدغه و تشويش خلاصى داد و نايب السلطنه حكم به احضار ميرحسن خان صادر نموده او را حكما خواستند . اين دعاگوى دولت شاهى لابد و لاعلاج شد و نخواست كه در وقتى چنين ميرحسن خان را به اجبار و اكراه همراه برد با چند نفر از خواص از قصبهء آستارا به قريهء كانرود رفته او را اطمينان تمام داده به قلعهء اردبيل آورد و ضمانت وجود او را در خدمت نايب السلطنه نمود و در همين زمان ميركاظم خان ولد او را كه سابقا نيز به نويد مصاهرت اين دولت اميدوار بود درى از درارى اصداف سلطنت را از تبريز به اردبيل آورده و طوى بزرگ داده ميرحسن خان را مستمال نموده باز روانهء محال آستارا ساخت و در پيش سرحدداران روسيه عذر حركت ميرحسن خان به نحو احسن خواسته آمد .