از شعرائى كه نادر شاه را در روزگارش ستوده يكى مشتاق اصفهانى است كه در مدح نادر شاه و تاريخ جلوسش گفته :
شعر :
هزار شكر كه آمد بهار و رفت خزان * ز فيض مقدم گل شد جهان پير جوان
ز پرده رخ بصفائى نمود ابر بهار * كه هرگز آينه نايد برون ز آينهدان
دميد لاله و گل صد هزار رنك ز خاك * شد آشكار زمين در دل آنچه داشت نهان
بهبين به جوش طراوت كه همچو گل بر شاخ * شكفته شد بسر تير غنچهء پيكان
ز فيض ابر بهارى دميد سبزه و خاك * به آن صفت كه خط از صفحهء عذار بتان
بهر قدم ز دل خاك چشمهء زد جوش * حياتبخشتر آبش ز چشمهء حيوان
چمن ز جوش صفا شد به آن صفت كايد * بديده قطرهء شبنم چو گوهر غلطان
ز بسكه موج طراوت ازين چمن برخاست * فتاد آب فلكرا بجوى كاهكشان
صفاپذير چنان شد زمين ز صيقل ابر * كه گشت آينه از غيرتش چو آب روان
بعد از هشت بيت ديگر گويد
اگر غلط نكنم اين سرور و عيش و نشاط * بود ز فيض جلوس شهنشه دوران
جناب شاه ملايك سپاه نادر شاه * خديو جم عظمت خسرو سكندرشان
شهى كه پايهء قدر رفيع دربانش * قدم گذاشته برتر از اين بلند ايوان
شهى كه كشتى نه چرخ را بهم شكند * چو آب تيغ جهانگير او كند طوفان
شهى كه ناخن مشكلگشاى همت او * هزار عقدهء دشوار را كند آسان
شهى كه گاه گهر پاشى سحاب كرم * بر آب از كف جودش رود چه بحر و چه كان
شهى كه هيبت او بانك اگر زند بر كوه * بلرزه آيد و گردد بسان آب روان
به تخت سلطنت اين خسرو بلند اقبال * كه پيش رفعت جاهش خجل بود كيوان
جلوس كرد بروز خجستهء نوروز * ز يارى فلك و نصرت خداى جهان
دگر براى چه زين باغ هر كف خاكى * ز خرمى نشود رشك روضهء رضوان ؟
خلاصه از مدد بخت تكيه زد مشتاق * چو بر سرير شهنشاهى آن رفيع مكان
نوشت خامه دو مصرع كه سال تاريخش * ز هر يكيش شود بىكم و زياد عيان
رساند مژدهء شاهى به گوش اهل زمان * جلوس نادر آفاق شاه جم دربان
( 1148 ) ( 1148 )
[ 701 - متفرق شدن سرداران نادر شاه . ]
701 من الوقايع مؤلف تاريخ خسروان گويد : بعد از آنكه نادر شاه كشته شد سرداران لشكرش هر يكى به طرفى تاختند و خود را پادشاه و امير