اما : خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود .
[ 697 - ادبار افغانان . ]
697 من نتايج الظلم شيخ محمد على حزين كه در زمان استيلاى افغان بر ايران در ايران بوده گويد : بعد از آنكه نادر شاه اقتدار يافت بهند سفر كرده بودم برادرزادهء اشرف افغان و يكى از امراء ايشان را كه خداداد خان نام داشت و در زمان اشرف حاكم لار بود در مسقط ديدم كه با سقائى تحصيل معاش ميكردند و يكى از امراى ديگر كه سنتار خان نام داشت در همان جا گلكشى ميكرد اين بود خاتمهء كار امراء افغان در ايران .
شعر :
غم و شادمانى نماند و ليك * جزاى عمل ماند و نام نيك
كرم پاىدارد نه ديهيم و تخت * بده كز تو اين ماند اى نيكبخت
مكن تكيه بر ملك و جاه و حشم * كه پيش از تو بودست و بعد از تو هم
سرجان ملكم گويد : قتل و اسر همهء افغان كيفر مصايبى كه بر ايران وارد آوردند نبود در عرض هفت سال حكومت ايشان قريب چهار كرور خلق ايران تلف شد و بهترين شهرستانهاى آن ويران و نيكوترين عمارات آن با خاك يكسان گشت با همهء و اينها بر طرف شدن افغان از ايران بعوض اينكه سبب تقويت طهماسب شود مقدمهء خرابى او شد .
شعر :
از قضا اسكنجبين صفرا فزود * روغن بادام تلخى مىنمود
از هليله قبض شد اطلاق زفت * آب آتش را مدد شد همچو نفت
[ 698 - شكست اشرف افغانى از نادر شاه . ]
698 و ايضا بعد از آنكه نادر شاه اشرف افغانى را شكست داد اشرف چون در شيراز وارد شد به نادر شاه پيام فرستاد كه اسباب و خزائن پادشاهى بنادر تسليم خواهد كرد به شرط آنكه افغانان را اجازه دهد كه با عيال و اسباب خود بقندهار روند نادر شاه گفته بود افغانان بايد اشرف را تسليم كنند و گرنه همه را بقتل خواهد رسانيد امراى افغان سلامتى خود را بر وجود اشرف رجحان داده پذيرفتند در اين گفتگو بودند كه اشرف با دويست تن از ياران خود بگريخت و گريز او سبب تفرقهء افغانان شد محمد على حزين كه شاهد واقعه بوده گويد : لشكر افغان كه بيش از بيست هزار بودند از بيم نادر شاه متفرق شدند و هر دستهاى از سركردههاى ايشان براهى فرار كردند سپاه نادر ايشان را تعقيب كرده در ميان راه اسبان و شتران مرده بود ، كه ديده مىشد و همچنين جنازهء مردان پير و زنان و كودكان افغانان كند ، بر دست و پاى اسبان ريخته بود گويا چون ميديدند كه نمىتوانند آنان را همراه ببرند با دست خود ايشان را كشته تا بدست دشمن گرفتار نشوند . اشرف برادر