مىشوند مير گفت بنده هميشه در آنجاها هستم و دانشمندى نديدهام شاه را فروتنى او در شگفت آورد .
شعر :
ز خاك آفريدت خداوند پاك * پس اى بنده آفتادگى كن چو خاك
حريص و جهانسوز و سركش مباش * ز خاك آفريدت چو آتش مباش
چون آن سرفرازى نمود اين كمى * از آن ديو كردند و زين آدمى
[ 628 - شاه عباس دوم و اتباع روس . ]
628 من الاتفاقات چون شاه عباس دوم فرزند شاه صفى در سال 1052 هجرى در خردى بجاى پدر نشست ، كارهاى كشورى و لشكرى بدست ميرزا تقى خان اعتماد الدوله كه وزيرى كاردان بود اداره مىشد و دشمنانش او را كشتند .
مهمترين وقايع عهد شاه عباس دوم فتح شهرستان بلخ و منقاد كردن سركشان قندهار و ديگران بوده . و در روزگار وى گروهى از اتباع دولت روس بنام دستهء سياسى از درياى خزر ، بمازندران پياده شدند و بعد از تحقيق معلوم شد از تجار روسيهاند و چون قصد رهايى از پرداخت گمركى داشتند خود را بنام هيأت فوق العاده سياسى قلمداد كرده بودند از اينرو بفرمان شاه همه را بيرون كردند . شاه عباس دوم بسال 1077 هجرى درگذشت .
[ 629 - وصيت شاه سليمان صفوى . ]
629 من الوقايع شاه عباس دوم را فرزندى بود بنام صفى ميرزا كه پس از مرك پدرش بنام شاه صفى دوم بسال 1077 ه بپادشاهى رسيد . چون غالبا بيمار بود اخترشماران آن روزگار مدعى شدند كه ساعت نشستن وى بر تخت شاهى نحس بود از اينرو وى دوباره تاجگزارى كرد و نام خود را تغيير داد و بشاه سليمان موسوم شد .
در كلمات حكمت آيات خواجه عبد اللّه انصارى آمده : خدا بآنكس كه عقل دادى چه ندادى ؟ و بآنكس كه عقل ندادى چه دادى ؟
شعر :
اگر محول حال جهانيان نه قضاست * چرا مجارى احوال بر خلاف رضاست ؟
بلى قضاست بهر نيك و بد عنانكش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست
سلطنتمآب اگرچه لايق سلطنت نبود اما بواسطهء وزيرى شايسته چون شيخ عليخان زنگنه و سردارى قابل مانند على قليخان معروف به شير ايران پادشاهى شاه سليمان رونقى داشت و وقايع مهمى بروزگار وى رخ نداد بلكه مرزهاى كشور تا اندازهاى آرام بود و گاهى تجاوزات مختصرى از طرف عثمانيان و ازبكان بكشور ايران مىشده كه چندان ذكر آن مهم نيست . شاه صفى دوم بسال 1106 ه درگذشت .
[ 630 - نشاندن سليمان حسين را بشاهى . ]
630 من مآثر الادبار شاه سليمان صفوى هنگام درگذشتنش بملازمان درگاهش گفته بود : هرگاه آسايش خويش ميخواهيد حسين ميرزا را بشاهى