تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
و علامهء دوانى در آن تاريخ گويد

قطعه :

سلطان ابو سعيد كه در فر خسروى * چشم سپهر پير جوانى چو او نديد الحق چگونه كشته نگشتى كه كشته بود * تاريخ قتل مقتل سلطان ابو سعيد

[ 602 - آق‌قويونلو نه تن بوده‌اند . ]

602 فرع سلاطين آق‌قويونلو سلاطين آق‌قويونلو نه تن‌اند و مدت حكومت‌شان چهل و دو سال حسن بيك يازده سال كسرى سلطان خليل بن حسن بيك ششماه و نيم سلطان يعقوب بن حسن بيك دوازده سال و دو ماه بايسنقر ميرزا بن يعقوب و رستم بيك بن مقصود بيك بن حسن بيك پنج سال و نيم احمد بيك بن اغورلو و محمد بن حسن بيك بن يوسف بيك يكسال سلطانمراد بن يعقوب بيك پانزده سال .

مقطع :

المنة للّه تعالى و تقدس كه :
سلطنت و جهاندارى و نوبت خلافت و كامكارى بدودمان رفيع الشأنى منتهى شده كه قوايم اركانش منصوص كأنهم بنيان مرصوص است و ساحت گردون مساحتش بصفت من دخله كان آمنا مخصوص و صحف دولت اين خاندان اقبال آشيان برموز كلام معجز طراز و اشارهء كريمهء كثيرة الاعجاز و لقد كتب فى الزبر من بعد الذكران الارض يرثها عبادى الصالحون مزبور و در ضماير انجم نظاير ارباب بصاير انضال اين خلافت عظمى و اقتران اين سلطنت كبرى بعطيهء ظهور حضرت صاحب عليه و آبائه التحية و الثناء مذكور .

سلمان :

در آخر منشور زمان عهد تو تاريخ * در اول احكام جهان نام تو طغرا
بىشايبهء تكلف و مداهنهء نسبت اين روزگار فرخنده آثار بساير ازمنه لاشك نسبت حريم حرمست بديگر ديار و امكنه .

سعدى :

سزد گر بدودش بنازم چنان * كه احمد بدوران نوشيروان
چه از فرط عدالت وصيت صلابت اطراف مملكت از آلايش مكاره پاك است و اعداى دولت پژمرده و غمناك .

قطعه :

ديديم چند بار نيايد بسى نكو * هركس كه قصد خويش در اين خاندان كند از بار سر كنند سبكبار گردنش * هر سر سبك كه پاى در اين آستان كند
و از وفور بدايع وقايع و ظهور لطايف و ظرايف كه از پرتو اين اقبال بىانتقال و دولت ابدى الاتصال شاهد عالم و عالميان گشته ناسخ تواريخ اكاسره و ماحى مآثر قياصره است

سعدى :

چشم بد دور كه بس منتطم است اين دولت * آرى اين دولت را منتظمى معهود است