بيرون كرده بودند بقتل آوردند حاصل هركه پديد آمد بر زيردست ايشان ناپديد شد و هر كه يافت شد امان نيافت .
نظم :
كشتهء اين تيغ سياست بسى است * وانكه امان يافت از او كم كسى است
راند چه بر تختهء هستى قلم * عاليها سافلها در رقم
القصه : به غير از شرف الدين خطيب و پانزده نفر ديگر از شهر مذكور متنفسى نماند يكى از آن جمله از بيغوله بيرون خراميده در بازار پيش دكانى نشست هرچند در يمين و يسار مينگريست ديد كه هيچكس نيست دست بر روى فرود آورده گفت الحمد للّه كه مدت حيات دمى بفراغت زديم .
مصراع :
دمى فراغت خاطر ز هرچه خواهى به
بعد از آن بيست و چهار كس ديگر از بلوكات بديشان پيوستند و مدت پانزده سال به غير از چهل تن در شهر و بلوكات كسى ديگر نبوده و ايشان اگرچه در ان او آن از زنان امان يافتند لاجرم نان نيافتند بالضروره به گوشت قديمدهء اموات تغذى نمودند
بيت :
مىكند هردم بجاى بلبلان فرياد بوم * الفراراى عاقلان زين وحشتآباد الفرار
[ 321 - داستان عزير پيامبر . ]
321 تمثيل از نوادر قصص و غرائب سير كه در كلام ملك علام وارد است حكايت عزيز پيغمبر عليه السلام است و آنچنان بود كه چون بخت النصر قتلعام بنى اسرائيل نموده مسجد بيت المقدس را زيروزبر گردانيد و تمامى مواضع و مزارع در آن ديار ديار بل از عمارات آثارى نگذاشت خدا ارميا را كه بعزير اشتهار دارد از شر اعدا محفوظ داشت و بآيهء
وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ
مطرز گردانيده او را برفتن بلاد بيت المقدس مأمور ساخت و حضرت نبوى بدان ملك شتافته گذرش بر يكى از قراى آنجا كه بصفت او كالذى مر على قرية و هى خاوية على عروشها موصوف بود واقع شده در آن منزل فرود آمد و خر خود را بسته قدرى انگور و انجير چيد .
مصراع :
پارهء خورد و پارهء بگذاشت
بعد از آن تكيه فرموده بخواب رفت
بيت :
زينسان كه چرخ نيلگون كرد اين بنا را سرنگون * ديار كى گردد دگر گرد ديار يار من
و در آنخيال بخواب رفته روح از بدن مباركش مفارقت كرد و مدت صد سال كقوله عز من قال فاماته الله مائة عام ثم بعثه بر اينموال بودند تا آنكه بنى اسرائيل اتفاق يافته بدانولايت آمدند و تمامى مساجد و مواضع و محالرا بدستور آبادان و معمور گردانيدند و هجوم خلائق بطريق اول بل زيادهروى نمود بعد از انقضاى مدت مذكور عزيز چشم گشاده مملكت را به حال اول ديد و در حينى كه بخواب ميرفت وقت چاشتگاه بود و چون بيدار شد وقت