تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
كثرت بنىآدم اينقدرها نبوده و در اين فترت از آن روز كه چنگيز خان بر صحرانشينان مستولى گشت و لواى سفك دماء در خطا برافراشت تا محلى كه بعجم نهضت نموده از انزار كه سر حد دشت قبچاق است تا در هند و شيروان و مساكن مردم قبچاق و اهالى آلان كه لگدكوب لشكر طوفان مآثر او شد در هر ناحيهء از ايران و توران قطع نظر از ولايات بينهايات خطا و تركستان اثر طوفان او بظهور رسيد

بيت :

ستم در عهد او زانگونه خونين شد كه هر ساعت * اجل نزد شفاعت آيد و دست ستم گيرد
غايتش در طوفان نوح آب از سر ميگذشت و در طوفان چنگيزخانى تلاطم جيحون خون بگردون ميرسيد .

فرد :

چگونه شرح توان داد آنقيامت را * كز آن فزع ملك الموت خواستى زنهار
از حضرت خير البشر و شفيع روز محشر

مصراع :

آشوب ترك شور عجم فتنهء عرب .
منقولست كه فرمود : و لا تقوم الساعة حتى تقاتلوا الترك صغار الاعين حمر الوجوه ذلف الانوف كأن وجوههم معان المطرقة يعنى برنيايد قيامت تا آنكه شما بتركان قتال نكنيد قومى كه چشمهاى ايشان خرد باشد و بينيهايشان پهن و رويهاشان سرخ و پهن همچون سيرى كه پوست به روى باشد بعد از آن آنحضرت صلى اللّه عليه و آله فرمود يكثر الهزج پرسيدند كه هرج چيست يا رسول اللّه ؟ فرمود كه قل صدق الله و رسوله حاصل كه بشومى ظهور خروج آنفرقه ان يأجوج و مأجوج شرق و غرب گرديده در عالم سمت كم من قرية اهلكناه پذيرفت و معشر بشر و يهلك الحرث و النسل گرديد

نظم :

عنقاى مغربست در اين دور خرمى * خاص از براى محنت و رنج است آدمى چندانكه گرد صورت عالم برآمدم * بيچاره آدم آمده غمخوار آدمى
و خلاق المعانى كمال اسماعيل در قصيدهء كه در مدح سلطان جلال الدين گفته ايمائى بدين كرده

قصيده :

كنند تهنيتت يكدگر كنون بحيات * بقيهء كه ز انسان بماند و از حيوان براى بندگى حضرتش دگرباره * ز سرگرفت طبيعت توالد انسان پديد مىشود آثار حرث و نسل وجود * از آن سبب كه بروز و صواعق بطلان تو عمر نوح بيابى از آنكه در عالم * امارت از تو پديد آمد از پس طوفان
از بزرگى كيفيت آنواقعه پرسيدند گفت آمدند و كشتند و بردند و از ديگرى منقولست كه گفته تا هزار سال اگر عدالت و امنيت باشد تلافى قتل‌عام مغول و تدارك خرابى ايشان نميشود و از جمله در نيشابور دوازده شبانه‌روز شمار كشتگان كردند جز زنان و اطفال هزارهزار و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد كشته بود

نظم :

تاريخ نگارستان ( فارسى ) — صفحة 175 | قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى / مرتضى مدرس گيلانى