رفتن ملك اشرف از موصل به سنجار و دادن بدر الدّين لؤلؤ قلعهء تلعفر را به ملك اشرف و بردن ملك اشرف ابن مشطوب را از حبس موصل و جا دادن او را مقيّدا در چاهى در شهر حرّان كه در آن چاه در سنهء 619 بمرد . وفات ملك منصور محمد بن ملك مظفر تقى الدّين عمر بن شاهنشاه بن ايّوب صاحب حماة در قلعهء حماة در ذيقعده ، و ملك منصور از فضلا و صاحب تصنيفات حسنه بود . چون ملك منصور درگذشت پسرش ملك مظفر كه وليعهد بود در مصر با خال خود ملك كامل به جنگ مجاهدين فرنگ اشتغال داشت و پسر ديگرش ملك ناصر صلاح الدّين قليج ارسلان نزد خال ديگر خود ملك معظم پادشاه دمشق بود ، زين الدّين فريج وزير ملك منصور و بزرگان دولت ملك ناصر را طلبيدند و به جاى ملك منصور برقرار كردند و ملك مظفر مجبور شد كه در مصر به خدمت ملك كامل پردازد . قرار دادن ملك اشرف برادر خود ملك مظفر شهاب الدّين غازى را وليعهد خود و دادن ميّافارقين و خلاط را به او و اين كار به جهت اين شد كه ملك اشرف اولاد نداشت و ملك اشرف رها و سروج را از ملك مظفر بگرفت . وفات شيخ صدر الدّين محمد بن عمر بن حمويه شيخ الشيوخ شام و مصر كه مرد فقيه فاضلى بود از يكى از خانوادههاى بزرگ خراسان و چهل پسر از او ماند كه معروف به اولاد الشيخ بودند و بعضى از اخبار آنها بيايد ، و شيخ صدر الدّين به رسالت به موصل آمده بود و در اين شهر درگذشت . تعاقب كردن قشون چنگيزخان علاء الدّين محمّد بن علاء الدّين تكش بن ارسلان اتسز بن محمد بن انوشتكين خوارزمشاه را كه همهجا راند تا جزيرهء آبسكون و در قلعهء آبسكون درگذشت در حالتى كه كفن نداشت . غلبهء لشكر مغول بعد از مأيوس شدن از دستگير نمودن خوارزمشاه بر اغلبى از بلاد ايران و گرفتن شهر مراغه را در ماه صفر سال بعد كه از اينجا به حرّان راندند و اين بلد را نيز بگرفتند بعد به خوارزم تاختند و از خرابى و قتل و غارت هيچ فروگذار نكردند آنگاه نزد چنگيزخان رفتند و او لشكرى مأمور به غزنين كرد ، سلطان جلال الدّين مينكبرلى پسر علاء الدّين محمّد خوارزمشاه كه غزنين را متصرّف بود لشكر چنگيزخان را شكست داد ، در ثانى چنگيزخان لشكرى به قتال سلطان جلال الدّين فرستاده آن لشكر نيز شكست خورد چنگيزخان بنفسه متوجّه حرب سلطان جلال الدّين شد سلطان جلال الدّين تاب مقاومت نياورده به هند راند چنگيزخان او را تعاقب كرده در كنار رود سند جنگ سختى بين فئتين درگرفت و جلال الدّين از رود سند عبور كرده به طرف هند رفت و چنگيزخان معاودت نموده
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٤٣٤