تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ابو على اصلا نصرانى بود و اسلام اختيار كرد ، كتاب تقويم الابدان نيز از مصنّفات او است . ابتداى ملوك خلاط به استيلاى سقمان ( سمكان ) قطبى بر خلاط ، سقمان مملوك ملك اسمعيل سلجوقى صاحب مرند آذربايجان بود و اسمعيل قطب الدّين لقب داشت و سقمان را به جهة نسبت به او قطبى مىگفتند و اصل او ترك و صاحب كفايت و شهامت بود و خلاط را بنى مروان ملوك ديار بكر در تصرّف داشتند و ظلم زياد مىكردند چون عدل و كفايت سقمان مشهور شد و اهل خلاط از ظلم بنى مروان به ستوه آمده بودند عريضه به سقمان نوشته قدوم او را استدعا نمودند او در اين سال به خلاط آمد و بنى مروان بگرفتند و سقمان در خلاط حكمرانى مىكرد تا در سال پانصد و شش درگذشت و پسرش ظهير الدين ابراهيم بن سكمان به جاى او برقرار آمد .

[ سنه 494 هجرى - سنه 1100 مسيحى ]

آسيا - پيش هزيمت بركيارق از جنگ محمد برادرش و شكست خوردن او را در خراسان از عساكر برادر ديگرش سنجر ذكر نموديم . پس از انهزام بركيارق به خوزستان رفت و جمعى دور او جمع شدند ، آنگاه به عسكر مكرّم آمد و در اينجا جمعيت او زياد شده به همدان راند و محمّد برادرش به قتال او شتافته در ماه جمادى الاخره او را شكست داد ، و مؤيد الملك بن نظام الملك وزير او را بگرفت و چون مؤيّد الملك مادر بركيارق را كشته بود بركيارق او را بدست خود بقتل رسانيد بعد از آن بركيارق به رى آمد و محمد به خراسان گريخت و با سلطان سنجر عهد بسته بر اتفاق سوگند خوردند و با جمعيتى براى جنگ بركيارق روى به رى نهادند ، بركيارق كه اين بشنيد به بغداد رفت و چون تنگدست شده بود پنجاه هزار دينار از خليفه بگرفت و دست درازى به اموال رعيّت نمود و در اين بين مريض شد . اما محمد و سلطان سنجر بر بلاد بركيارق استيلا يافته راندند تا به بغداد رسيدند و چون مرض بركيارق شدّت كرده بود او را به جانب غربى بغداد بردند در اينجا بهبودى يافته روانهء واسط شد و خليفهء المستظهر از سؤسيرت بركيارق به محمّد و سلطان سنجر شكايت كرد و در بغداد به اسم محمّد خطبه خواندند . تملك ابو علّى بن محمد بن عمار صاحب طرابلس شهر جيله را . شوكت و استيلاى باطنيّه يعنى اسمعيليّه در الموت و بسيارى از مواضع ديگر و خوف و هراس مردم از آنها . غلبهء مجاهدين فرنگ بر شهر سروج از ديار جزيره و تملّك آنها أرسوف را به ساحل عكّاوقيساريّه ، فوت كت