تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
برقرار آمد . وفات المستنصر باللّه ابو تميم معد بن ابى الحسين علّى الظّاهر لاعزاز دين اللّه ابن الحاكم كه شصت سال و چهار ماه در مصر خلافت كرده بود و شصت و هفت سال عمر داشت . خلافت پسرش ابو القاسم احمد المستعلى باللّه به جاى او .

[ سنه 488 هجرى - سنه 1095 مسيحى ]

آسيا - اجتماع سركرده‌هاى عساكر احمد خان پادشاه سمرقند و گرفتن او را به جهة زندقه او ، كه فقها حكم قتل او را دادند و كشته شد و پسر عمّ او مسعود را به جاى او بنشانيدند و مسعود معروف به قدرخان و موسوم به جبرئيل بن عمر بود و سلطان سنجر جبرئيل مذكور را بكشت ، و محمّد خان بن سليمان بن داود بن ابراهيم بن طفغاج به جاى او برقرار آمد و حكمرانى داشت تا سال پانصد و پانزدهم ، جنگ بركيارق با تنش « 1 » در حوالى رى در ماه صفر و منهزم شدن عساكر تنش و ثبات او تا كشته شد و سلطنت بركيارق استقرار يافت ، وقتى كه تنش كشته شد پسرش دقاق در جنگ با او بود و پسر ديگرش رضوان در حوالى هيت بود كه خبر كشته شدن پدرش به او رسيد ، رضوان كه عازم عراق بود به حلب برگشت ابو القاسم حسن بن على خوارزمى كه از جانب مادر تنش در حلب بود به رضوان پيوست ، سركرده‌هاى تنش و دقاق برادرش و دو برادر صغيرش ابو طالب و بهرام نيز در حلب به او ملحق شدند و اين جمله مثل اين بود كه مهمان ابو القاسم حسن خوارزمى باشند ، زيرا كه او بر اين بلد استيلا داشت ، نيم شبى رضوان خوارزمى را بگرفت و در حلب به اسم رضوان خطبه خواندند و باغى سيان بن محمد تركان صاحب انطاكيه با رضوان بود ، رضوان به قصد استيلا به ديار بكر متوجّه شده قصد سروج نمود ، سقمان بن ارتق پيش‌دستى كرده سروج را بگرفت و رضوان را مانع استيلا شد رضوان به رها رفته بر اين محلّ مسلّط گرديد و قلعه رها را به باغى سيان رها كرد بعد اختلاف ميان عساكر رضوان و باغى سيان و جناح الدوله شوهر مادر رضوان افتاد و جناح الدوله بزرگترين سركرده‌ها بود ، رضوان به حلب بازگشت و باغى سيان به انطاكيه رفت و ابو القاسم خوارزمى با او بود ، اما دقاق ساوتكين خادم كه در دمشق والى بود نامه در خفا به او نوشته قدوم او را مستدعى شد تا او را مالك دمشق نمايد دقاق نيز پنهانى از حلب گريخته به دمشق آمد و ساوتكين اين ولايت را تسليم او نمود و طغتكين شوهر مادر
هامش
( 1 ) . كامل : همه‌جا تتش .