دمستق از آنجا به بدليس راند و با اهالى بدليس همين معامله نمود ( دمستق اسم نايب بلاديست كه در مشرقى خليج قسطنطنيه واقع است و بعيد نيست كه معرب دمستيك باشد كه در لغت فرانسه بمعنى نوكر است . )
[ سنه 317 هجرى - سنه 925 مسيحى ]
آسيا - در اين سال المقتدر باللّه را از خلافت خلع كردند و جهة اين بود كه لشكريان به واسطهء غلبه نسوان و خدّام بر امور دولتى و تصرّف در اموال و املاك از المقتدر رنجيدند و وحشت مونس خادم نيز مزيد علّت شد بنابراين عساكر نزد مونس خادم جمع شده قصد دار الخلافه كردند و مقتدر را با مادر و خاله و خواص جوارى و اولادش از بيت الخلافه بيرون آورده به خانهء مونس بردند و بند نهادند و برادر المقتدر محمّد بن المعتضد را به خلافت برداشتند و با او بيعت كردند و القاهر باللّه لقب دادند و المقتدر را واداشتند به اينكه اعتراف نمايد بر اينكه خود را از خلافت خلع نموده است و بيت الخلافه را غارت كردند و ششصد هزار دينار كه مادر المقتدر مدفون نموده بود از زير خاك بيرون آوردند و به خانهء خليفه حمل كردند ، و خلع المقتدر در نيمه محرّم بود ، سه روز بعد كه روز دوشنبه هفدهم محرّم باشد وقت صبح مردم در خانه القاهر جمع شدند امّا مونس مظفّر حاضر نشد و اهل سلاح از رجّاله حاضر شده حق بيعت و جيره و عليق يك ساله خود را طلبيدند و صداها بلند شد القاهر باروك ( نازوك ) « 1 » را گفت : برو مردم را آرام و مطمئن كن ، باروك چون بيرون آمد اهل سلاح را با شمشيرهاى كشيده ديد ترسيد و برگشت جمعى او را تعاقب كرده در دار خلافت او را كشتند و فرياد يا مقتدر و يا منصور بلند شد و هجوم به طرف القاهر نمودند ، القاهر گريخت و پنهان شد و مردم متفرّق شدند و احدى در سراى خلافت نماند . بعد رجاله در خانهء مونس خادم آمده المقتدر را طلبيدند مونس المقتدر را بيرون آورده به آنها تسليم نمود رجّاله المقتدر را به گردن خود سوار كرده به دار الخلافه بردند و مقتدر فرستاده قاهر را امان داد و به حضور خود احضار كرد چون حاضر شد گفت من مىدانم كه تو را تقصيرى نيست آسوده باش ، اين بگفت و پيشانى او را بوسيد و القاهر اظهار تشكر نمود ، پس از آن القاهر را المقتدر نزد مادر خود حبس كرد و مادر المقتدر كمال خوش رفتارى را از هر جهة با القاهر نمود و المقتدر ثانيا در خلافت مقتدرآمد و فتنه
هامش
( 1 ) . اين اسم ضبطهاى مختلفى دارد . در كامل « نازوك » نسخه بدلها : نازول ، باروك .