امّا بعد - معهود اين بود كه در ظرف سنهء لوىئيل جلد پنجم كتاب مرآت البلدان ناصرى كه از حرف حاء شروع مىشود و حاوى شرح جغرافى ممالك محروسه و تواريخ متعلّقهء به آن مىباشد نگاشته و طبع شده ، در اوايل سال خير مآل ئيلان ئيل به شرف مطالعهء دانشمندان مملكت و طالبان علم و درايت مشرف آيد ، اما از آنجا كه مقصود استقصاى كامل و استكمال آن بود تا پس از تدوين ، جامع كليّات بل مجموعهء جزئيات نيز باشد . بعبارة اخرى از امكنه و محال و آبادانيهاى ماضى و حال به قدر امكان چيزى نماند كه قلمداد بنان بيان نگردد .
شرح هر موضوعى بهطور مشبع ايراد شود ، و بسط هر موقعى به وجه لايق سمت نگارش يابد . و حصول اين مقصود موقوف به فراهم آوردن اسباب وافى و اسناد كافى بود ، و مدّت استكشاف در آن دخيل ، و مهلت استقراء مانع تعجيل . لهذا اين اقدام را به شهور و ايام سنهء هزار و سيصد هجرى محوّل داشت و براى آن اوقات گذاشت . اكبر بمانيم و بار زندگانى را بدان منزل رسانيم .
اما در ضمن تحصيل آن لوازم ، باوجود مشاغل مهّم ، باز خود را از متعطّلين مىديد ، و بدين واسطه خارى در پاى خاطر مىخليد .
طبيعت كه با بيكارى مأنوس نبود احساس تحسّر و افسوس مىنمود .
شباهنگاميكه خيل خيال ابواب خواب را بر ديده مسدود كرده ، و لشكر انديشه بر كشور دماغ از هرطرف هجوم آورده ، با خود گفتم : بناى حيات بر آبست و هستى ما چون وجود حباب . شك نيست كه بسى نپايد و اعتماد را نشايد . تا زمام فرصت و لجام توانائى به چنگ است چه جاى تعلّل و درنگ است . تمثالى بايد ساخت و نقشى بايد پرداخت ، كه از ما بازماند و آيندگان را فيضى رساند . در زمانيكه كليّهء امور عالم را ميل به انتظام است و مهام گيتى را حلّه و زيور نظام ، تواريخ فارسى را غير منتظم داشتن و سوانح هر سالى را مبهم و غيرمعيّن گذاشتن ، نوعى از قصور است و قسمى از سستى و فتور ، چه زيان اگر در ضمن جمعآورى اسباب مرآت البلدان اين كار نيز صورت پذيرد ، و در مضمار انتشار جولان
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٨