ميان ايشان مناظره و مباحثه بسيار واقع شده است ، و قصهء ايشان مشهورست ،
ديگر در تيمچهء مدرسهء خان حظيرة الفضلاست ، اول ذو البيانين صاحب اللسانين علامة العرب و العجم مولانا رضى الدين نشابورى ، « 1 »
و ديگر صاحب اليمينى ابو النصر محمد بن عبد الجبار العتبى « 2 » منسوب الى عتبة بن غزوان الصحابى « 3 » رضى اللّه عنه .
و ديگر صاحب كليه « 4 » سليمانشاه ، رحمهم اللّه ،
ديگر در ميان شهر ، بر سر كوى صفه مرقد منور خواجه حليم الدين ديمونى است ، و هو ابو محمد حليم بن محمد بن على بن الحسين بن احمد بن الحليم الديمونى كان فقيه اصحاب الشافعى رحمه اللّه ، حضرت او در علم و حلم كمالى داشته است ، و در زهد و ورع ، قدمى راسخ ، و تربت او در مقابلهء خانقاه صوفيان است ، بر سر محلهء صفه و اين خانقاه خانهء او بوده است كه وقف كرده است ،
منقولست كه وقتى شش سال ديمون را آب منقطع شد ، « 5 » و آب از جوى نو
هامش
( 1 ) - متوفى در سنهء 598 ، « ريحانة الادب » سديد الدين محمد عوفى در حق وى چنين نويسد : از ابتداى عالم تا اين غايت بر فلك علم خورشيدى ازو تابندهتر و در ميدان بيان سوارى ازو تازندهتر نبوده است . . . هزار جان فداى طبعى باد كه اگر در مسائل خلاف نكتهيى نويسد همهء علما آن را بر جان نويسند و اگر در لطائف اشعار تنوقى كند همهء فضلاء آن را بر ديده نهند .
« لباب الالباب ج 1 ص 220 طبع ليدن »
( 2 ) - صاحب تاريخ مشهور يمينى ، متوفى در سنهء 427 . « ريحانة الادب ج 3 ص 67 »
( 3 ) - عتبة بن غزوان الصحابى : وى در سال 15 هجرى از جانب خليفهء ثانى مأمور شد كه در ناحيهء ابلة ( بضم اول و ثانى و تشديد و فتح ثالث ) شهرى بسازد تا ميان پادشاهان ايران و هند طريق آمدوشد مسدود گردد و از يكديگر استمداد نتوانند كرد ، شهر مزبور پس از سه سال باتمام رسيد و چون اطراف و جوانبش سنگلاخ بود بصره ناميده شد ، چه اعراب مثل اينجاى را بصره گويند ، و بعد از آنكه بصره مجمع طوائف خلايق گشت ، عتبه ، مجاشع بن مسعود را بحكومت آن ديار بازداشته بمدينه مراجعت كرد و بعالم آخرت انتقال يافت ، در سنهء هفده هجرى .
« حبيب السير ج 1 ص 482 »
( 4 ) - اصل : كليله ، متن از چ .
( 5 ) - چ : نرسيده بود .