بگذاشتند و اكثر اغروقها و ايو اغلانان و آشبوقا « 1 » كه امير آن اوردو بود « 2 » و « 3 » تمامت خزائن جهت غازان هم آنجا بماند « 4 » و چون بولغان خاتون وفات يافت ارغون خان « 5 » بعد از مدّتى « 6 » اين بولغان خاتون را « 7 » كه اكنون هست بخواست و بيورت او فرو آورد و چون خزائن بولغان متوفّاة را « 8 » بازديد « 9 » مختصرى چند از جامه و آلات « 10 » زر و نقره جهت خود جدا كرده و باقى را فرمود كه اين خزانه و يورت و اوردو بموجب فرمان اباقا خان از آن غازان است بايد كه به مهر باشد و جماعتى كه آن « 11 » خزانه را ديده بودند تقرير كردند كه مثل آن خزانه هرگز كس را « 12 »
S . fol . 271 v .
نبوده باشد چه « 13 » چندان جواهر و لالى ثمين در آنجا موجود بود كه « 14 » شرح نتوان « 15 » داد و سببش آن بود كه اباقا خان چون بلغان خاتون را بغايت دوست مىداشت و هرگاه كه در خزانه رفتى جوهرى نفيس گرانمايه برداشتى و پنهان بوى دادى « 16 » و بعد از وفات بلغان خاتون خزانهداران « 17 » دست خيانت « 18 » دراز كرده بودند و غازان را « 19 » معلوم شده « 20 » و همواره بازخواست آن ميفرمود و آن خزانه همواره « 21 » به مهر مىبود و چون ارغون خان وفات يافت كيخاتو بلغان را بىاختيار او بستد و نگذاشت كه غازان پيش او آيد و چنان كه در داستان او « 22 » گفته شد او را « 23 » از تبريز بازگردانيد و او را « 24 » آن حال « 25 » سخت آمده بود و همواره در تحمّل آن مصابرت مىنمود تا بعد از حادثهء كيخاتو بر بايدو ظفر يافته پادشاه شد و بولغان خاتون را ستد و در اواخر « 26 » ذى
هامش
( 1 ) - وايسن و بوقا :P .( 2 ) - بودند :P . , L .( 3 ) - با :P .( 4 ) - بماندند :P .( 5 ) - خان :L . om .( 6 ) - مدّت :L .( 7 ) - اين بولغان خاتون :L .( 8 ) - متوفى :L .، مستوفى :P .( 9 ) - بديد :P .( 10 ) - و :L . inserit( 11 ) -P . om .( 12 ) - كسى را :P .( 13 ) - نه :S . , W . inserit( 14 ) - بمدّتها :et add .كه :P . om .( 15 ) - توان :S . , W .( 16 ) - . . . هرگاه كه جوهرى نفيس ديدى آن را بوى دادى :P . p . h . v . e .( 17 ) - در آن :P . add .( 18 ) - بدان :L . add .( 19 ) - ارغون خان را :P .( 20 ) - . . شده بود :W .( 21 ) - هميشه :P .( 22 ) - دستان ارغون خان و كيخاتو خان :P .( 23 ) - غازان را :P .( 24 ) - از :L . inserit: غازان را :P .( 25 ) - جانب :L .( 26 ) - آخر :P .