* بيت *
او درين تدبير آگه ني كه « 1 » تقديرِ فلك * صفحهء تدبير را خطِّ مشيّت در كشيد
از آنجا بادشاه عالمپناه گاه بيگاه به جهت جهد عمارت شهر مباركآباد با جمعى معدود بىتكلف ميرفت - سرور الملك نابكار كه براى اين « 2 » كار فرصت ميجست كفار بد كردار - و ميران صدر حرامخوار را بدين آورده پيش ازان كه اين كار نهان آشكارا گردد - وقت خلوت اين انديشهء بى انديشه باتمام بايد رسانيد - روز جمعه نهم ماه رجب رجّب قدره سنه سبع و ثلاثين و ثمانمائه بادشاه از لشكر منصور با لشكر اندك در شهر مباركآباد رفته بود - و استعداد نماز جمعه ميكرد كه ميران صدر به مكر و غدر امرائي كه نوبت و پاس و ترغاك ايشان بود بازگردانيد - روباه صفت آن خوكان مردار - و شگالان خونخوار - يعني كفرهء بىفلاح - مستعد باسپ و سلاح - به بهانهء وداع درون درآمدند - سد هارون « 3 » كانكو با جمعيت خويش هم بر در « 4 » درمانده - تا هيچ كسى از ياريدهي از راه در درنيايد - چون آن شرزهء شيرشكار - يعني بادشاه جهاندار بر ايشان اعتماد تمام داشت هيچ ملتفت نشد - بلكه « 5 » از سر رحمت و لطف و شفقت بر دشمنان خداى تعالى و دشمنان خويش مرحمت فراوان - و عاطفت « 6 » و شفقت بىپايان كرد - ناگاه از كمينگاه سدهپال « 7 » بدبخت « 8 » نبيسهء كجو لعين « 9 » تيغ بيدريغ بدان سرو كياني - و گلدستهء جواني - چنان انداخت كه خون آب حيات او بر خاك
هامش
( 1 )B .نى ز تقدير
( 2 )B .آن كار
( 3 )B .سد هارن
( 4 )B .خويش ممر بر در مانده
( 5 )M .نشد بلكه از سر زحمت بر دشمنان
( 6 )M . omitsو عاطفت
( 7 )M . and I .سدهيپال
( 8 )M . omitsبدبخت
( 9 )M . omitsلعين