ملك رجب نادره امير ملتان رسيد - اقطاع ملتان باز بحوالهء ملك الشرق « 1 » ملك محمود حسن گردانيد - و عماد الملك خطاب كرده با عساكر قاهره در ملتان فرستادند - در سنه ثلاث و ثلاثين و ثمانمائه بندگئ رايات اعلي سمت گوالير لشكر كشيد - و بكوچ متواتر ميان ولايت بيانه شده در حوالئ گوالير رفت - فسدهء آن ولايت را گوشمال داده بجانب هتهيكانت « 2 » شد - راى هتهيكانت منهزم شده در كوهپايهء جالبهار « 3 » درآمد - ولايت او را نهب و تاراج ساخت - و بيشتر كفار آن ديار اسير و دستگير گشت - « 4 » از آنجا طرف رابرى امد - اقطاع رابرى از پسر حسن خان تحويل كرده بحوالهء پسر ملك حمزه « 5 » گردانيد - و خود بكوچ متواتر سالما و غانما در ماه رجب رجّب قدره سنة المذكور مراجعت فرمود - در اثناى راه سيد سالم را زحمتى حادث گشت - و هم دران زحمت برحمت حق پيوست - او را بتختهء تابوت انداخته هرچه تعجيلتر در تختگاه دهلي آوردند - و آنجا دفن كردند - القصه سيد سالم مرحوم « 6 » در مدت سى سال در خدمت خان مرحوم مغفور خضر خان طاب ثراه بود - اقطاعات و پرگنات خارج قلعهء تبرهنده در ميان دو آب بسيار داشت - و رايات اعلى ماوراى « 7 » آن خطهء سرستي و اقطاع امروهه نيز مفوّض كرده - سيد مرحوم در جمع كردن مال بغايت حريص بود - چنانچه در مدتي اندك « 8 » مبلغي مال و غله و اقمشهء بيشمار در قلعهء تبرهنده جمع آمده - بعد وفات سيد مرحوم اقطاعات و پرگنات به تمام بر پسران او تفويض كرد « 9 » - پسر بزرگ او را سيد خان و پسر ديگر را
هامش
( 1 )B . omitsملك الشرق
( 2 ) هتهكانونand I .هتهكانتM .( 3 )Elliot , vol . IV . , p . 68 , Jalhar .( 4 )M . and I .لشكر از آنجا
( 5 )M .بحوالهء ملك حمزه
( 6 )M .سالم مرحوم مغفور خضر خان
( 7 )M .رايات اعلى و ما سراى آن خطهء
( 8 )M . omitsاندك
( 9 )M .تفويض كرده شد