ميوان رسيد - بكوچ متواتر در ولايت ميوات درآمد - ولايت ايشان را نهب و تاراج كرد « 1 » - ميوان مذكور كل ولايت « 2 » را خراب كرده درون كوه « 3 » جهره كه محكمترين جايگاه ايشانست درآمدند - چون كوه مذكور از غايت استحكام قابل فتح نبود و تنگچهء غله و علف شد خداوند عالمپناه با لشكر منصور سالما و غانما سمت شهر مراجعت فرمود - بطالع سعد و اختر ميمون در ماه رجب رجّب قدره سنة المذكور در كوشك دولت خانه نزول كرد - امرا و ملوك اطراف را وداع داده خود در عيش و عشرت « 4 » مشغول شد - سال ديگر سنه تسع و عشرين و ثمانمائه باز سمت ميوات سوارى فرمود - جلّو « 5 » و قدّو نبيسگان بهادر ناهر و بعضي ميوان كه با ايشان پيوسته بودند مقامات خويش را خراب كرده در كوه اندور حصارى گشتند - چند روز محصّر شده - چون لشكر منصور زور آورد حصار اندور خالي كرده در كوه الور رفتند - روز ديگر خداوند عالم حصار اندور « 6 » خراب گردانيده به قصد الور روان شد - چون نزديك رفت « 7 » جلّو و قدّو آنجا نيز حصارى شدند - لشكر منصور متواتر دهووه كرد - آخر الامر عاجز آمدند زينهارى گشتند « 8 » و امان خواستند - خداوند عالم امان داد - بعده قدّو بشرف پاىبوس مشرّف گشت - فامّا مي « 9 » خواست كه بازگريخته در كوه درآيد - سبب آن او را دست آورده مقيد كردند - و خدايگان گيتيمدار ولايت و قريات ميوات را بيشترى نهب و تاراج گردانيده و چندگاهى
هامش
( 1 )I .تاراج گردانيد
( 2 )M .كل خلق را خراب
( 3 )M .درون جهره
( 4 )M .عيش و طرب
( 5 )M .خلق و قدو بنكان بهادر
( 6 )M .اندور را خراب
( 7 )M . omitsرفت
( 8 )M .گشته و امان
( 9 ) بكوچ متواتر در قصبهء اترولي رفت درup toفاما مىخواستM . omits from See p . 207اثناى آن