خطاب فرمود - و سيد رسولدار از برلد برابر رسولان لكهنوتي آمده بود باز در لكهنوتي نامزد شد - سلطان سكندر سيد رسولدار را با پنج زنجير پيل و تحفه و نفايس در حضرت فرستاد - و پيش از رسيدن سيد رسولدار - عالم خان از لكهنوتي در حضرت آمد - بر وى فرمان شد كه سلطان سكندر نادان و بىتجربه است راه اخلاص گذاشته است - ما اول نخواستيم كه تيغ در ميان آريم - چون او چنانچه شرط اطاعت است بجا نياورد اينك « 1 » ما خود ميرسيم - سلطان بعد بشكال « 2 » با لشكر « 3 » ها جانب لكهنوتي روان شد - در اثناى راه شاهزاده فتح خان اسباب ملكدارى چنانچه پيلان و فراشخانهء لعل يافت - و سكه بنام او زدند و اصحاب شغل تعين شدند - چون سلطان در حد پندوه رسيد سلطان سكندر در حصار اكداله جائي كه سلطان شمس الدين به دز « 4 » او حصارى شده بود حصارى شد - سلطان سيزدهم ماه جمادي « 5 » الاول سنه احدي و ستين و سبعمائه بر در حصار اكداله نزول فرمود - چون چند روز در استعداد حصارگيرى گذشت ايشان را معلوم شد كه ما را حدّ مقاومت با اين « 6 » لشكر نخواهد بود - بضرورت امان خواستند و صلح جستند - پيل و مال و اسباب خدمتي قبول كردند - سلطان بيستم ماه جمادى « 7 » الاول سنة المذكور از پيش ؟ ؟ ؟
اكداله كوچ كرده مراجعت فرمود - چون در پندوه رسيد سلطان سكندر سي و هفت زنجير پيل و تحفه و نفايس ديگر خدمتي فرستاد - سلطان بكوچ متواتر در جونپور آمد - موسم بشكال شد - همانجا ماند - چون
هامش
( 1 )M .نياورد آنكه ما خود
( 2 )M .برشكال
( 3 )M .با لشكر جانب
( 4 )M .بزر او حصاري
( 5 )M .جماد الاول
( 6 )M .با آن لشكر
( 7 )M .جماد الاول