زان كه به بالا اگر گرايى گردد * بر تو همه رازهاى دهر هويدا
هست بيانت و ليك باشى خاموش * نيست زبانت و ليك هستى گويا
پوشى اگر دلق ازو تو راست ستبرق * نوشى اگر زهر ازو تو راست گوارا
ذره نيى ليك ذره وارت خورشيد * قطره نيى ليك قطره سانت دريا
ليك چه حاصل چو مى نباشدت از جهل * ديده بينا و قدر و همت و الا
نام همى از وفا نيوشى و از عدل * عدل وفا خود كجا و مردم دنيا
عدل و وفا يا بى ار وجود ز سيمرغ * عدل و صفا بينى ار ظهور ز عتقا
نه ازو اهل كوى پيش ابله و پيران * در مى و مطرب به نزد جاهل و يرنا
تا نشود طبعشان خود از تو گريزان * تا بشود شان نهاد با تو شكيبا
دربر گيرند شام كودك مه روى * بر كف بنهند جام باده حمرا
از على و آل او بخواه تنعم * به على و آل او بجوى تولا
* * *
سجع مهر فرهاد ميرزا چنين بوده است :
« فرهاد گوهريست ز درياى خسروى »