تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
بيك - و كربلائى محمد گو كه را همراه آن دو جوان چينى « 1 » ، و چند نفر از مردم اعتبارى ، روانهء درگاه معلى نمودند . موازى بيست رأس استر را از رؤوس مقتولان روز جنگ و غيره حمل نموده ، همراه غريب شاه و وكلاى او نقل دار السلطنهء اصفهان نمودند . و چون غريب شاه روسياه و وكلاى ثلاثهء مثلثه را به نظر پادشاه عالميان پناه رسانيدند ، نواب اقدس به نظر اجمالى ملاحظهء اوضاع ايشان نموده ، شيوهء عفو و اغماض كه در ذات قدسى صفات [ ملك ] سرشتى است ، مىخواست از قصور و گناه بزرگ ايشان بگذرد . اركان دولت بىزوال ، بنابر اقتضاى وقت ، ابقاى ايشان را مصلحت نديده ، عرض مىنمايند كه ، بيت :
ندانست آنكه رحم آورد بر مار * كه آن ظلم است بر فرزند آدم
چون باعث بدنامى و خرابى گيلانات و خسران و نقصان اموال مسلمين و مسلمات شده بودند ، به مضمون ، بيت :
مكن تا توانى دل خلق ريش * كه گر مىكنى مىكنى بيخ خويش
موافق قاعدهء عدالت ، مستحق سياست شده بودند ، قتل ايشان را واجب نمود . مصراع :
رخنه‌گر ملك سرافكنده به .
بندگان اقدس فرمان داد كه اركان دولت روزافزون ، بدانچه صلاح دانند به عمل آوردند . لاجرم از ديوان قدرت نشان ، حكم سياست ايشان صادر شده ، غريب شاه را به درخت قپق كه در ميدان اصفهان منصوب بود ، بالا نموده ، عبرتا للناظرين تيرباران فرمودند . بيت :
چون تير هركه با تو نشد راست عاقبت * خود را ز تير تو هدف و خاكسار يافت
وكلاى فضول او را به سياستى كه لايق حال ارباب ضلال بود ، در ميدان اصفهان
هامش
( 1 ) - ظاهرا : چگينى .