مكن كفران نعمت زانكه كفران * چو « 1 » نيكو بنگرى باشد دو كفر آن
درست است اين سخن نزد خردمند * نيابند اهل كفران بوى غفران
بناء على هذا به قلم شكسته رقم ، درهم بسته آمد . نظم :
گرچه مرا قدرت اين كار نيست * خامه بدين كار سزاوار نيست
هست اميدم كه به فضل خداى * كلك چو بر عاج شود مشكساى
لا جرم استعانت و استيفاق خداوند على الاطلاق طلبيده ، شروع در حالات و مقالات و مقدمات ايشان و فترات و آشوب گيلان و مازندران و غيره كه انقلاب و انقطاع دولت اينان روى داده بود ، مىنمايد « 2 » .
چون اين تأليف در « 3 » تاريخ حالات و حكايات گيلان بود ، به « تاريخ گيلان » موسوم ساخت و مرتب بر دو فصل و چهار مقاله گردانيد و من اللّه العون و التّأييد .
فصل اول - در حالات ادبار و انكسار دولت مظفر سلطان مرحوم والى گيلان بيهپس رشت و انقراض دولت سلاطين اسحاقيه عليهم الرحمة كه از آن زمان الى الآن مدت ممتد يكصد و چهل و دو سال مصروف شده .
فصل دوم - در احوال جلاى مغفورى خان احمد خان حاكم و والى ولايت بيه پيش لاهجان و ابتلاى پسران شاه جمشيد خان عليه الرحمة و الرضوان و به قتل رسيدن اميره سياوش خان حاكم گسكر و عصيان امير حمزه خان طالش
هامش
( 1 ) - در اصل : چه .
( 2 ) - در اصل : مىنمود .
( 3 ) - در اصل : بر .