مكالمت ناظر - چون عنف شاه « 2 » ديد در دل انديشيد كه اين زمان « 3 » حضرت شاه و شهنشاه زمين و زمان اين كاركنان را هفت ره خواهد گردانيد - فى الحال دستور خوش خصال چون دستوران حال و استقبال پيش حضرت خسرو خوب مقال « 4 » ايستاده شد - و آستينهاي آن عهدهداران بعنف گرفته از پيش حضرت فيروز شاه با تندي تمام بيرون آورد - چون از نظر شهنشاه در حجاب رسيد بران عمال اهل اغفال گفته - كه اي خون گرفتگان شما را از جان خلاص دهانيدم « 5 » بهاي موزه مبلغ هشتاد هزار تنكه در خزانه ميبايد رسانيد - چون روز ديگر شد حضرت شاه از دستور هواخواه پرسيد - و اين لفظ بر زبان گردانيد كه كاركنان « 6 » آن موزه را چه كردند - دستور « 7 » مذكور گفت كه بهاي موزه مبلغ هشتاد هزار تنكه در خزانهء شهنشاه رسيد اگرچه موزهء يادگار در لكهنوتي رفت يا نرفت - زهي عقل كامل خانجهان وخهي درايت حضرت شهنشاه دوران * * ابيات *
* با شاه چنان بگشته يكي * * * كاندر دلشان نماند شكي *
* ميكرد بخلق زندگاني * * * دستور شده بكارداني *
[ افسانه جواب صريح دادن خانجهان بر روي خسرو جهان ]
- نقل است
هامش
( 2 ن ) شهنشاه *
( 3 ن ) كه فرمان حضرت شاه *
( 4 ن ) جمال *
( 5 ن ) گردانيم *
( 6 ن ) آن كاركنان *
( 7 ن ) دستور مذكور بمستور گفت *