خيانتي ميآمد آن كسان را بدان سبب پيش تخت فلك رفعت ميبردند - خانجهان كه اعقل جهان بود « 2 » در قضاياي ملكي و مالي ابواب جد ميكشود - و بهندسهء « 3 » تهذيب كفايت و زمزمهء درايت از پيش تخت بازخريدي - و غضب شاه فيروز نشاندي - راويان صادق بروايت صدق برين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف گفته و آثار اسرار بيشمار سفته - مانا كه در فراشخانهء آن خسرو خسروان و سرور سروران حضرت فيروز شاه سلطان « 4 » يك عدد موزهء زرين مرصع و مكلل با جواهر متين تسليم عهدهداران « 5 » كارخانهء مذكور بود كه بهاي آن موزهء مرصع و مكلل هشتاد هزار تنكه بود - اتفاقا كاركنان ميان خويش از تاثير عمل كاركنيء بيش جمع شدند - آن موزه را در ميان يادگار لكهنوتي ارسال داشتند - و ميان خود قسمت كردند و بردند - ناگاه بعد چندگاه حضرت شهنشاه آن موزه را يادگار كرده - زمرهء عمّال كه فرقهء اغفال « 6 » اند بازنمودند كه موزهء مذكور برابر يادگار مشهور در لكهنوتي روان كردند سلطان فيروز شاه ( كه پادشاهي با درايت و كفايت بود ) در دل خود ابواب فكر كشود - كه اين كاركنان آن موزه را تلف كردهاند - عذر ايشان نه پسنديد خواست تا بران كاركنان و غلامان تهديد خسروي چون خسروان كند « 7 » - درين محل دستور اكمل حاضر بود - و بدان
هامش
( 2 ن ) بودي *
( 3 ن ) بهندسهء گفت كفايت *
( 4 ن ) السلطان *
( 5 ن ) عهدهداران كارداران كارخانهء مذكور بود *
( 6 ن ) انفعال *
( 7 ن ) براند *