نگرند - و عبادات حسنه را سيئات پندارند - تخم عمل اندر كشت خوف و رجاكارند - بر جميع خلائق به نظر عفو نگرند - در مقام شفاعت دست بدعا بردارند - كه الدعاء منح العبادة - همچنين سلاطين از سر يقين هميشه عفو را دثار و شعار خود ساخته - گوى حلم بچوگان علم در ميدان همت باخته - مركب سعادت بجانب نعمت تاخته وصف « 2 » اين طائفه بحديست كه بيشتر از جنايت صغائر و كبائر بازآمدند - چنانچه هارون رشيد با مراد مزيد پسر زالى خراشيده حالى با نقصان جمالى از گمانى « 3 » در خر « 4 » فرستاده - زال از سر اهوال احوال سبب قيلو « 5 » قال رخ بر رخ خليفه نهاد - حجاب باب « 6 » شتاب عصا به دستش داد - زال ازين مثال با دل ناشاد دست حاجات بمناجات كشاد - از اثر مهابت اجابت دل معظم « 7 » خليفه و جگر مكرم گرم گشت - پسر زال بيحال را از شفقت كمال خلعت شريف و كسوت لطيف در بر نهاد - منادي « 8 » بنادي ندا در داد - هذا احسن الفعل و اكمل العمل - عيار زر عفو بر محك عمل سلاطين طالبان دين توان شناخت - لولو و مرجان حلم در درياى مرج البحرين شفقت ايشان توان يافت - درگاه عظمت و بارگاه عزت اين مقام دائم مصفا است - چنانچه آن غواص بحرين و آشناى بحار كونين
هامش
( 2 ن ) در وصف *
( 3 ن ) از كمالي *
( 4 ن ) حين - للمصحح - حبس *
( 5 ن ) قتل و قتال *
( 6 ن ) بتاب *
( 7 ن ) خطير خليفه نرم و جگر مكرم گرم گشت *
( 8 ن ) منادى بمنادي *