تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
شده پسران سيّد سالم را مقيّد ساخت و ملك يوسف و راى هنبوتى « 1 » را براى تسلّى فولاد و به دست آوردن مال سيّد سالم به تبرهنده فرستاد . فولاد حرف صلح در ميان آورده ايشان را غافل ساخت و روز ديگر از قلعه برآمده به ناگاه بر ايشان شبيخون زد . ملك يوسف و راى هنبوتى چون خبر نداشتند محاربه نموده فامّا شكست يافته به جانب سرستى رفتند و حشم و اسباب ايشان به دست فولاد افتاده سبب قوّت و استيلاى او شد . سلطان اين خبر شنيده به جانب تبرهنده عزيمت فرمود . امرا و لشكريان و زمينداران از هرطرف به خدمت مبادرت نمودند و عماد الملك ، حاكم ملتان ، نيز به موجب فرمان طلب ، به سرستى رسيده ملازمت نمودند . سلطان جمعى از امرا را پيش‌تر روانه فرمود ايشان به آنجا رفته به شرايط محاصره مشغول شدند . فولاد پيغام داد كه مرا بر سخن عماد الملك اعتماد است ، اگر او بيايد و مرا امان دهد من از قلعه بيرون آمده به پايبوس حضرت خواهم رسيد . التماس در معرض قبول افتاده عماد الملك به تبرهنده رفت . فولاد نزديك دروازهء قلعه با او ملاقات كرده بعد از عهد و ميثاق ، چنان قرار داد كه فردا بيرون آمده به پايبوس سلطان مشرّف گردد . يكى از مردم لشكر سلطان كه با او حقّ آشنايى داشت ، پيغام نمود كه عماد الملك مردى است صادق القول ، امّا سلطان نظر بر صلاح دولت داشته به گفتهء او عمل نخواهد كرد و براى عبرت ديگران تو را سياست خواهد فرمود « 2 » . فولاد خايف گرديده از ارادهء خود پشيمان شد و چون خزانه و استعداد تمام داشت ، در جنگ و قلعه‌دارى به جدّ شده اطاعت و انقياد را پشت داد ، عماد الملك بىنيل مقصود برگشت . سلطان چون دانست كه تسخير آن به زودى متصوّر نيست ، عماد الملك را رخصت ملتان كرده « 3 » خود از نواحى تبرهنده
هامش
( 1 ) . م ، 1 / 303 . ن ، 1 / 166 : هبولى ، هيولى . متن انگليسى ، 1 / 304 :Habboo؛ طبقات اكبرى ، 1 / 285 : هنوبهتى ؛ تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 215 : هينوبهتى . ( 2 ) . ش : پس از خواهد فرمود « آنچه شرط يارى بود من به تو گفتم باقى تو دانى » اضافه دارد . ( 3 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 216 : در ماه صفر سنهء اربع و ثلاثين و ثمانمائه بندگى رايات اعلى ملك الشرق ملك عماد الملك را وداع داده سمت ملتان فرستاد . نيز ر ك : طبقات اكبرى ، 1 / 281 .
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 553 | محمد رضا نصيرى / محمد قاسم هندو شاه استر آبادى