[ در بيان دواعى عزايم حضرت اعلى با لشكر خونريز به جانب دار السلطنهء تبريز « 1 » ]
تعريف « 2 » بهار « 3 »
الا زهر « 4 » من مطالع الأشجار * تحكي شهبا بدون بالأسحار
يا دهر متى « 5 » ربيع عيشى فلقد * ابيضّ عيون هذه الأزهار
[ شعر ] « 6 »
هنگام بهار و وقت فيروزى شد * آمد طرب و عيش و غم اندوزى شد
از باد صبا برگ بريزد آخر * سلطان گل از چه مير « 7 » نوروزى شد
چون فرمانرواى « 8 » قوّت ناميهء ربيعى كه اقطار اجسام طبيعى را به جيوش شتىّ شتا ، باز گذاشته بود و از خنك كارى سرما دست از كارخانهء نشو و نما بازداشته . از سقوط جمرات ثلث مهر گيتى را بر خويش گرم يافت و در مجلاى فضاى ( 70 - پ ) طبيعتش به اعداد آلات مقاتلهء لشكر برودت دست بر گشاد و سپاه گياه را در ظلّ رايات شقايق كه
هامش
( 1 ) .F: عنوان را بياض گذارده است
( 2 ) .K: وصف و تعريف
( 3 ) .P: شعر
( 4 ) .F: هر
( 5 ) .P: جبى ابيع
( 6 ) .P: شعر
( 7 ) .P: گل از امير
( 8 ) .KP: فرمانفرماى