افگند و از [ كوه بنان ] « 1 » و حوالى سيرجان كه مستقر ايالت و حكومت او بود ، لشكرى آراسته متوجّه شهر بابك گشت .
و چون به قلعهء مرج رسيد ، قاسم بيك برادر خود را به مخالفت دعوت نموده با خود به شهر بابك آورد و از آن جا به عزم تسخير شيراز متوجّه سرچاهان شد . و چون در آن جا نزول نمود ، كتابتى به امراى شيراز نوشت و چنان نمود كه باعث او بر توجّه مملكت غلاى غلّات اولكاى او بوده « 2 » و جهت سعت معايش لشكر ، بعضى « 3 » اجناس از امراى شيراز طلب نمود ، و بدين شيوه خواست كه سوابق مصادقتى كه با بكر بيك « 4 » موصل لو « 5 » داشت ، به لواحق مصافات مضموم گردد « 6 » . امرا بعد از وصول كتابت وظايف تعظيم مرعى داشته ، آنچه طلب نموده بود ، رسانيدند . بعد از وصول غلّه « 7 » علّت مخالفت اشتداد يافته ، خواست كه ، با لشكر ، بىخبر در شيراز نزول كند و در عقب نيّت همچو مصلّى با نياز ، دفعة از اللّه اكبر به مصلّاى شيراز فرود آيد و عزّ شامخ الوندى را كه چون كوه الوند بر افراخته بود با خاك هموار سازد .
چون به حوالى مشهد ( 68 - پ ) رسيد ، جمعى را به تسخير قلعهء سر بند امير و ضبط آن نامزد كرده به تعجيل روانه ساخت . ايشان در صحراى عليا خفرك « 8 » با طايفهاى از نوكران سلطان كه به التحاق اردو مجدّدا مأمور گشته بودند ، ملاقات نمودند و اسباب و يراق ايشان را عرضهء نهب و تاراج ساختند ؛ از آن جمله امير كمال الدّين يحيى ولد امير مجد الدّين اسماعيل وزير فرار نموده ، امراء را از وقوع آن حادثه و قرب وصول لشكر اخبار نمود .
روز ديگر امرا « 9 » صلاح انديشيده به ترتيب لشكرى كه حاضر بود ، قيام نمودند و به تعجيل روان گشتند . در حوالى سربند معلوم گشت كه مردم آن جانب ، ضبط قلعه
هامش
( 1 ) .FPK: كوهبلان ، با توجه به منابع جغرافيايى تصحيح شد .
( 2 ) .K: بود
( 3 ) .P: بعض
( 4 ) .KP: بك
( 5 ) .K: موصلو
( 6 ) .P: كرد
( 7 ) .P: غلة
( 8 ) .P: حضرك ؛K: خضرك
( 9 ) .F: امير و امراء