تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
مجاورتش تمنّع فرموده گفت : تو همزانويى مردان را سزاوار نيستى [ و پهلو نشينى جوانان را به كار نه . تو كجا شايستهء آنى كه با وفاداران نشينى ] غدّارى بايد كه تو با او مجالست « 1 » گزينى . ابيات « 2 »
برو همزانوى همچون خودى باش * چو بد كردى ، مصاحب با بدى باش
به نامردى رخ مردى شكستن * به پهلوى جوانمردان نشستن
چنان باشد كه خار ناسزا كار * نشيند پيش گل چندى به گلزار
در آخر گل سوى بزمى گرايد * شكسته خار ، در گلخن درآيد
القصّه ، سلطان خليل نامرادى مراد را بر حصول مراد خود دليل دانست و انديشيد كه ديگر كسى را مجال مخالفتى نخواهد بود و از هيچ جانب صورت مجادلتى روى نخواهد نمود . در اثانى اين احوال خبر « 3 » مخالفت اميرزادهء صاحب تدبير ابراهيم بيك « 4 » جهانگير [ به سلطان رسيد ] و صورت واقعه چنان بود كه شاهزادگان و امرا چون بعد از غروب لامعهء وجود حضرت خاقان سعيد در مغرب فنا ، از مطلع جبين سعادت حضرت اعلى كه غرّهء صبح اقبال است ، آثار دوام دولت و بقاى سعادت مشاهده مىنمودند ، بر بارقهء شوكت سلطانى كه همچو نجم محترق كه به شعلهء نور مستعار يك لمحه در و ديوار را روشنى بخشد ، اعتمادى نداشتند . لاجرم در دياجير « 5 » آن احوال به انتظار طلوع خورشيد اقبال حضرت اعلى شب محنتى مىگذاشتند . و چون ابراهيم بيك « 6 » جهانگير ميرزا در ميان ( 68 - ر ) ساير اقران و اكفا به مزيّت فضل و كمال تحدّس اختصاص تمام داشت و داعى اخلاص ازلى او با حضرت اعلى به صداى مع الرّفيق الاعلى ، او را به كمربندى اين آستانه مىخواند . بنا بر اين ميل و ركون ، ابراهيم آسا مضمون
إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ
[ 43 / 26 ] خوانده با سلطان طرح مخالفتى
هامش
( 1 ) .P: مجالسه ( 2 ) .P: شعر ( 3 ) .P: خبر + رسيد ( 4 ) .KP: بك ( 5 ) .K: ديجور ( 6 ) .PK: بك